مفهوم سوگواری چیست؟ | از دارو تا اقدامات الزامی

مفهوم سوگواری چیست؟ | از دارو تا اقدامات الزامی

چکیده این مطلب

این متن با تکیه بر روانکاوی لکانی، سوگواری را نه یک اختلال، بلکه فرایندی نمادین و ضروری برای مواجهه با فقدان معرفی می‌کند. سوگواری زمانی معنا می‌یابد که فقدان در زبان گفته و شنیده شود، نه با شتاب، انکار یا توصیه‌های سطحی. متن به تمایز سوگواری و افسردگی، پیامدهای سوگواری ناتمام، نقش علائم، اضطراب و تکرار روابط، و تأثیر فرهنگ معاصر و شبکه‌های اجتماعی بر دشوارتر شدن سوگ می‌پردازد و تأکید می‌کند دارو تنها در شرایط حاد نقش حمایتی دارد، نه جایگزین کار سوگ.


اگر رویدادهای اخیر باعث اضطراب، بی‌خوابی، آشفتگی ذهنی یا ناتوانی در بیان احساسات شده‌اند، امکان گفت و گو فراهم است. در صورت نیاز به صحبت، با این شماره تماس بگیرید:


چرا هنوز باید درباره سوگواری حرف بزنیم؟

سوگواری یکی از بنیادی‌ترین تجربه‌های انسانی است؛ تجربه‌ای که تقریباً هیچ انسانی از آن معاف نیست. با این حال، در دنیای امروز، سوگواری اغلب یا پاتولوژیزه می‌شود (به‌عنوان اختلال)، یا با توصیه‌های فوری برای «درمان سریع» و «بازگشت به عملکرد» سرکوب می‌گردد.

  • حال پرسش اصلی اینجاست: سوگواری دقیقاً چیست؟
  • آیا صرفاً واکنشی هیجانی به فقدان است؟
  • آیا باید حتماً درمان دارویی شود؟
  • یا فرایندی روانی، نمادین و ساختاری است که بدون طی‌شدن آن، سوژه دچار گره‌های عمیق‌تری می‌شود؟

در این مقاله از مجله روانکاوی Dimoi، مفهوم سوگواری را از دریچه‌ی روانکاوی لکانی بررسی می‌کنیم؛ جایی که فقدان، زبان، میل و ساختار سوژه در مرکز تحلیل قرار دارند.

سوگواری چیست؟

در تعریف کلاسیک، سوگواری واکنشی روانی به از دست دادن یک ابژه‌ی مهم است؛ ابژه‌ای که می‌تواند شخص، رابطه، موقعیت، هویت یا حتی یک خیال باشد.

اما در روانکاوی لکانی، سوگواری فقط واکنش به «از دست دادن» نیست، بلکه مواجهه با فقدان ساختاری است؛ فقدانی که از ابتدا در زبان و میل انسان وجود داشته است. سوگواری لحظه‌ای است که سوژه با شکاف میان آنچه از دست داده و آنچه هرگز به‌طور کامل نداشته، روبه‌رو می‌شود.

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع اینکه برچسب در روانکاوی چیست پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

تفاوت سوگواری و افسردگی

یکی از خطاهای رایج، یکی دانستن سوگواری و افسردگی است. جدول زیر تفاوت این دو را از منظر روانکاوی لکانی نشان می‌دهد:

افسردگی (ملانکولی)سوگواریویژگی
فقدان مبهم یا درونی‌شدهفقدان شناسایی می‌شودرابطه با فقدان
ابژه با “خود” یکی می‌شودابژه از دست رفتهجایگاه ابژه
گفتار فقیر یا خودسرزنشگرامکان بیان درد وجود داردگفتار
میل فروپاشیدهمیل آسیب‌دیده اما زنده استمیل
حالت ایستا و تکرارشوندهفرآیندی پویازمان

از دارو تا اقدامات الزامی: آیا سوگواری درمان دارویی می‌خواهد؟

در روانکاوی لکانی، دارو راه‌حل سوگواری نیست، اما در برخی موارد می‌تواند نقش حمایتی موقت داشته باشد.

مواردی که دارو ممکن است ضروری باشد:

  • بی‌خوابی شدید و طولانی‌مدت
  • افکار خودکشی
  • فروپاشی عملکرد روزمره
  • اضطراب فلج‌کننده

اما نکته کلیدی اینجاست:

دارو نباید جایگزین کار سوگواری شود، بلکه فقط می‌تواند امکان آن را فراهم کند.

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع اینکه کمالگرایی چیست پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

اقدامات الزامی در مواجهه با سوگواری

1.ایجاد فضای گفتار امن

سوگواری زمانی امکان‌پذیر می‌شود که سوژه بتواند فقدان خود را بدون قضاوت، تفسیر شتاب‌زده یا نصیحت، به زبان بیاورد. روانکاوی فضایی فراهم می‌کند که گفتار سوژه محور باشد، نه “اصلاح” احساسات او.

2. پذیرش زمان‌مندی سوگواری (نه شتاب‌زدگی)

در روانکاوی لکانی، سوگواری تابع زمان تقویمی یا مراحل از پیش‌تعیین‌شده نیست. هرگونه فشار برای “زود تمام شدن سوگ” می‌تواند به انسداد کار روانی و بازگشت علائم منجر شود.

3.  پرهیز از نصیحت‌های مثبت‌نما

جملاتی مانند “باید قوی باشی” یا “زندگی ادامه دارد” اغلب به‌جای کمک، فقدان را انکار می‌کنند. این گفتارها مانع شنیده‌شدن رنج سوژه شده و سوگواری را به سکوت یا علائم بدل می‌کنند.

4.  شنیده‌شدن فقدان، نه اصلاح آن

هدف در مواجهه با سوگواری، کاهش فوری درد یا تغییر احساسات نیست، بلکه به‌رسمیت‌شناختن فقدان است. سوژه نیاز دارد فقدانش شنیده شود، نه اینکه  “بهتر” یا “قابل‌تحمل” شود.

5. احترام به یکتایی تجربه سوژه

از نگاه لکانی، هیچ سوگواری شبیه دیگری نیست، حتی اگر ابژه فقدان مشابه باشد. مقایسه، نسخه‌دادن یا تعمیم تجربه دیگران، جایگاه خاص سوژه را در ساختار میل نادیده می‌گیرد.

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع اینکه روانکاوی چیست و چرا همه به تراپیست نیاز دارند؟ پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

سوگواری نا تمام چیست؟

سوگواری نا تمام زمانی رخ می‌دهد که کار روانیِ مواجهه با فقدان، تا انتها طی نمی‌شود و سوژه در سطح دفاع یا انکار متوقف می‌ماند. در روانکاوی لکانی، این وضعیت فقط “تعلل عاطفی” نیست؛ بلکه نشانه‌ای از گیرکردن سوژه در رابطه با فقدان، میل و دال های بنیادین ناهشیار اش است.

سوگواری ناتمام زمانی رخ می‌دهد که فقدان:

1.انکار شود

در انکار، سوژه وانمود می‌کند “چیزی تغییر نکرده” و فقدان را به رسمیت نمی‌شناسد؛ گویی ابژه هنوز در جای قبلی‌اش حضور دارد. از منظر لکانی، این انکار، دفاعی در برابر مواجهه با خلأ نمادین است و معمولاً به شکل علائم جسمی، رفتارهای تکانشی یا چسبندگی بیمارگونه به روتین‌های قبلی برمی‌گردد.

2. زود هنگام “جمع بندی” شود

وقتی سوگواری خیلی زود با جملاتی مثل “قبول کردم، تمام شد” بسته می‌شود، درواقع سوژه به خودش فرصت نمی‌دهد تا معنای فقدان را در سطح زبان و میل بسازد. این “جمع‌بندی شتاب‌زده” بیشتر شبیه بستن پرونده اداری است تا کار سوگ؛ در نتیجه، فقدان در سطح ناخودآگاه فعال می‌ماند و بعدها به صورت نشانه، اضطراب یا روابط تکراری بازمی‌گردد.

3. به زور به “پذیرش” سوق داده شود

وقتی اطرافیان، فرهنگ یا حتی برخی رویکردهای درمانی، سوژه را تحت فشار قرار می‌دهند که “بپذیر و رد شو”، پذیرش به یک دستور بدل می‌شود، نه یک فرآیند درونی. در نگاه لکانی، هر پذیرش تحمیلی، نوعی خشونت نمادین است که گفتار سوژه را قطع کرده و مسیر سوگواری را مسدود می‌کند.

در این حالت، فقدان به‌صورت:

۱. علائم بدنی

وقتی فقدان مجال بیان در کلام پیدا نمی‌کند، بدن صحنه‌ای می‌شود که سوژه روی آن رنج خود را “می‌نویسد”:دردهای مبهم، اختلالات گوارشی، خستگی مزمن، تپش قلب بدون علت پزشکی مشخص و… همگی می‌توانند فرم‌های جسمانی‌شده سوگواری ناتمام باشند. در رویکرد لکانی، این علائم نه صرفاً فیزیولوژیک، بلکه حامل دالی هستند که شنیده نشده است.

2.  تکرار روابط شکست خورده

سوژه ممکن است ناآگاهانه وارد روابطی شود که هر بار فقدان اولیه را بازصحنه‌سازی می‌کنند؛ شریک‌هایی با الگوهای مشابه، پایان‌های آشنا، رهاشدگی یا خیانت تکراری. این تکرار، نشانه “لذت (ژوییسانس) گرفتار در همان گره قدیمی” است؛ جایی که سوگواری واقعی رخ نداده و سوژه در مدار همان فقدان می‌چرخد.

۳. اضطراب های بی نام

وقتی سوژه نتواند فقدان را نام‌گذاری کند، اضطرابش شکل شناور و بی‌موضوع می‌گیرد: حسی از دل‌شوره دائمی، انتظار یک فاجعه، بی‌قراری بدون دلیل مشخص. در زبان لکانی، اینجا با اضطرابی طرفیم که از مواجهه با “هیچ” می‌آید؛ فقدانی که نه نمادین شده، نه سوگواری شده، و نه در گفتار جای گرفته است.

۴. بن بست میل

در سوگواری ناتمام، سوژه ممکن است احساس کند “دیگر هیچ چیز نمی‌خواهم” یا “هیچ چیز ارزشمند نیست”؛ انگار میل به کلی خشک شده است. از منظر لکانی، این نه فقدان میل، بلکه گیر افتادن میل در رابطه‌ای سوگ‌ننشسته با ابژه از دست‌رفته است؛ سوژه هنوز نمی‌تواند میل خود را بیرون از آن ابژه یا آن صحنه فقدان بازسازمان‌دهی کند.

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع اینکه ژاک لکان کیست پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

سوگواری از منظر روانکاوی لکانی

سوگواری، در نگاه روانکاوی لکانی، نه صرفاً واکنشی هیجانی به فقدان، بلکه لحظه‌ای ساختاری در نسبت سوژه با میل، زبان و دیگریِ بزرگ است. آنچه در سوگواری از دست می‌رود، فقط «ابژه» به معنای عینی آن نیست؛ بلکه شبکه‌ای از دلالت‌هاست که آن ابژه درون نظم نمادینِ سوژه اشغال کرده بود.

لکان، با فاصله‌گیری از خوانش کلاسیک فرویدی، سوگواری را نه به‌مثابه «کنار آمدن سالم با فقدان»، بلکه به‌عنوان مواجهه‌ای دردناک با خلأ در نظم نمادین می‌فهمد. فقدان، شکافی ایجاد می‌کند که زبان از پر کردن کامل آن ناتوان است. به همین دلیل، سوگواری همیشه با نوعی سکوت، لکنت، یا تکرار وسواس‌گونه‌ی دال‌ها همراه است؛ سوژه می‌کوشد چیزی را نام‌گذاری کند که اساساً از نام‌گذاری می‌گریزد.

در سمینار دهم، اضطراب، لکان نشان می‌دهد که آنچه واقعاً اضطراب‌زا و در عین حال سوگ‌انگیز است، فقدانِ ابژه نیست، بلکه «فقدانِ فقدان» است. در سوگواری، ابژه‌ی از‌دست‌رفته جایگاه ابژه‌ی a را اشغال می‌کند؛ ابژه‌ای که نه کاملاً در واقعیت است و نه به‌تمامی نمادین می‌شود. به همین دلیل، سوگواری اغلب با تجربه‌ای از فروپاشی معنا همراه است: جهان همان جهان است، اما دیگر «همان‌گونه دلالت نمی‌کند».

لکان در Écrits، به‌ویژه در متن «سوگواری و ملانکولی» فروید، تأکید می‌کند که خطر اصلی زمانی پدید می‌آید که سوژه نتواند فقدان را در سطح نمادین ثبت کند. در این حالت، فقدان به درون خودِ سوژه بازمی‌گردد و به‌جای «از دست دادن دیگری»، سوژه خود را به‌مثابه ابژه‌ی از‌دست‌رفته تجربه می‌کند؛ وضعیتی که به ملانکولی نزدیک می‌شود. تفاوت سوگواری و ملانکولی، دقیقاً در نسبت سوژه با دالِ فقدان است.

از منظر لکانی، پایان سوگواری به معنای «فراموش کردن» یا «جایگزینی» نیست. سوگواری زمانی به سرانجام می‌رسد که سوژه بتواند جای خالی را به‌عنوان جای خالی بپذیرد؛ یعنی فقدان را در ساختار میل خود جا دهد، نه اینکه آن را انکار یا پر کند. سوژه می‌آموزد که میل، همیشه بر فقدان بنا شده است و دیگری هرگز کامل‌کننده‌ی آن نبوده است.

به این معنا، سوگواری نه یک مسیر خطی، بلکه حرکتی رفت‌وبرگشتی میان زبان، خاطره و سکوت است؛ جایی که سوژه دوباره نسبت خود را با میل بازتنظیم می‌کند. سوگواری، اگر به‌راستی رخ دهد، سوژه را «بهبود» نمی‌بخشد؛ بلکه او را دگرگون می‌کند.

Lacan, J. (1966). Écrits. Paris: Seuil.
Lacan, J. (2004). Le Séminaire, Livre X: L’angoisse (1962–1963). Paris: Seuil.
Lacan, J. (1998). Le Séminaire, Livre XI: Les quatre concepts fondamentaux de la psychanalyse. Paris: Seuil.

سوگواری در فرهنگ امروز و عصر شبکه های اجتماعی: چرا سوگواری سخت تر از قبل شده است؟

سوگواری در فرهنگ امروز، دیگر صرفاً یک تجربه درونی یا خانوادگی نیست؛ بلکه در تقاطع سرعت، نمایش، قضاوت اجتماعی و فشار برای “به‌هنجار بودن” قرار گرفته است. فرهنگ معاصر با شعارهایی مثل “قوی باش”، “باید ادامه بدی” و “زمان همه‌چیز رو حل می‌کنه”، عملاً فضایی می‌سازد که در آن، سوژه‌ی سوگوار احساس می‌کند برای رنج‌کشیدن هم باید توضیح بدهد.

از منظر روانکاوی لکانی، این شعارها نه خنثی‌اند و نه درمانگر؛ بلکه اغلب کارکردی انکاری دارند. آن‌ها به‌جای اینکه فقدان را به رسمیت بشناسند، سوژه را به عبور شتاب‌زده از آن دعوت می‌کنند؛ گویی سوگ، یک توقف غیرمجاز در مسیر بهره‌وری و ادامه‌دادن است.

شبکه‌های اجتماعی و مدیریت نمایشی سوگ

در عصر شبکه‌های اجتماعی، به‌ویژه اینستاگرام، سوگواری وارد میدان تازه‌ای شده است: میدان دیده‌شدن. از یک سو، امکان همدلی، اشتراک تجربه و شنیده‌شدن فراهم شده؛ اما از سوی دیگر، سوگ به‌طور ناخواسته به یک ابژه قابل‌قضاوت تبدیل می‌شود.

سوژه‌ی سوگوار ناگهان با پرسش‌های نانوشته‌ای مواجه است:

  1. “چقدر باید عزادار باشی؟”
  2. “تاکی میخوای غمگین باشی؟”
  3. “چرا زود برگشتی به زندگی؟”

در این فضا، سوگواری به‌جای اینکه یک فرآیند روانی یکتا باشد، به چیزی تبدیل می‌شود که باید مدیریت، تنظیم و متناسب با نگاه دیگری ارائه شود. از منظر لکانی، این وضعیت فشارِ “دیگری بزرگ” را تشدید می‌کند؛ جایی که سوژه، حتی در رنج خود، تنها نیست و دائماً زیر نگاه است.

شتاب فرهنگی و ناتوانی در تحمل زمان سوگ

فرهنگ امروز، فرهنگ سرعت است: حل سریع، عبور سریع، جمع‌بندی سریع. اما سوگواری دقیقاً جایی است که این منطق فرو می‌ریزد. سوگ، نقطه‌ای است که سوژه نمی‌تواند “سریع‌تر” شود، مگر اینکه بخشی از تجربه خود را حذف کند.

روانکاوی لکانی تأکید می‌کند که سوگواری نه یک مرحله خطی، بلکه کاری روانی با فقدان است؛ کاری که نیازمند مکث، تکرار، گفتار و حتی سردرگمی است. شتاب‌زدگی فرهنگی، این امکان را از سوژه می‌گیرد و سوگ را به “مشکلی که باید هرچه زودتر حل شود” تقلیل می‌دهد.

سوگ های جمعی در ایران: فقدان هایی که در امر واقع باقی مانده‌اند

در سال‌های اخیر، جامعه ایران با سوگ‌هایی گسترده و پیچیده مواجه شده است. سوگ جان‌های ازدست‌رفته، سوگ امنیت، سوگ آینده، سوگ معنا و امید. این سوگ‌ها اغلب:

  • فاقد آیین رسمی و نمادین پایدارند
  • ابژه‌ی فقدان‌شان مبهم یا چندلایه است
  • و امکان گفتار جمعی ایمن درباره آن‌ها محدود است

از نگاه روانکاوی لکانی، چنین فقدان‌هایی در سطح امر واقع (The Real) باقی می‌مانند؛ جایی که زبان برای نام‌گذاری ناکافی است. وقتی سوگ‌های جمعی نمادینه نمی‌شوند، پیامد آن در سطح فردی و اجتماعی به شکل اضطراب‌های بی‌نام، خستگی روانی مزمن، بی‌حسی عاطفی یا انفجارهای هیجانی ظاهر می‌شود.

چرا در سوگ، “زمان” به تنهایی درمانگر نیست؟

یکی از رایج‌ترین جملات فرهنگی این است: “زمان همه‌چیز رو حل می‌کنه”. اما روانکاوی لکانی موضع روشنی دارد:

سوگواری با گذر زمان حل نمی‌شود؛ سوگواری با گفتار پیش می‌رود.

زمان، بدون امکان گفتن، شنیده‌شدن و روایت‌کردن، فقط فاصله می‌سازد، نه معنا. سوگ زمانی حرکت می‌کند که سوژه بتواند فقدان را در زبان، خاطره، رؤیا، سکوت و رابطه با دیگری جای دهد. بدون این کار نمادین، زمان می‌گذرد، اما فقدان فعال می‌ماند.

میتوان گفت، در فرهنگ امروز، سوگواری بیش از آنکه ممنوع باشد، نامرئی و نامطلوب شده است. فشار برای قوی‌بودن، نمایش‌پذیری رنج در شبکه‌های اجتماعی و فقدان فضاهای امن گفتار، به‌ویژه در سوگ‌های جمعی، کار سوگواری را دشوارتر از همیشه کرده است. روانکاوی لکانی، در برابر این وضعیت، بر یک اصل بنیادین پافشاری می‌کند:

سوگواری نه با انکار، نه با شتاب، و نه با نسخه‌های آماده؛ بلکه با گفتار، زمان‌مندی و به‌رسمیت‌شناختن فقدان ممکن می‌شود.

نقش روانکاوی لکانی در کار با سوگواری

  • به سوژه اجازه می‌دهد فقدان خود را به زبان خودش بسازد
  • از نسخه‌های عمومی پرهیز می‌کند
  • به جای “بهبود سریع”  به تغییر جایگاه سوژه نسبت به فقدان توجه دارد

هدف روانکاوی، فراموشی نیست؛ بلکه امکان زیستن با فقدان، بدون فروپاشی میل است.

سخن پایانی: سوگواری، نه بیماری، نه ضعف

سوگواری مسیری است که هر سوژه باید آن را به شیوه خاص خود طی کند. نه دارو، نه نصیحت، نه زمان به‌تنهایی، جایگزین کار نمادین سوگواری نمی‌شود. از منظر روانکاوی لکانی، سوگواری فرصتی است برای:

  • بازتعریف میل
  • مواجهه با فقدان بنیادین
  • و ساختن دوباره رابطه با زندگی

سوالات پرتکرار در راستای مفهوم سوگواری

در این بخش، به پرسش‌های پرتکراری پاسخ داده می‌شود که مرز میان سوگواری به‌عنوان یک فرایند روانی و مداخلات درمانی یا فرهنگی پیرامون آن را از منظر روانکاوی لکانی روشن می‌کنند.

سوگواری چقدر طول می‌کشد؟

در روانکاوی لکانی، سوگواری تابع زمان تقویمی نیست. معیار پایان سوگواری، تغییر در نسبت سوژه با فقدان و بازآرایی جایگاه میل است، نه گذشت ماه یا سال. ممکن است برای یک سوژه کوتاه و برای دیگری طولانی باشد، بدون آنکه پاتولوژیک تلقی شود.

آیا سوگواری حتماً باید درمان شود؟

سوگواری به‌خودیِ‌خود بیماری نیست و نیازی به درمان ندارد. اما زمانی که فقدان به بن‌بست گفتار، تکرار علائم یا انسداد میل منجر شود، روانکاوی می‌تواند امکان کار نمادین با فقدان را فراهم کند، نه حذف آن.

 تفاوت سوگواری سالم و ناسالم چیست؟

سوگواری سالم، حتی اگر دردناک باشد، قابلیت حرکت، گفتن و دگرگونی دارد. سوگواری ناسالم زمانی رخ می‌دهد که سوژه در سکوت، خودسرزنشی، تکرار روابط یا علائم جسمی گیر می‌کند و فقدان امکان نمادینه‌شدن پیدا نمی‌کند.

آیا مصرف دارو مانع سوگواری می‌شود؟

دارو در صورت مصرف نابجا می‌تواند سوگواری را با بی‌حس‌سازی عاطفی متوقف کند. اما در برخی شرایط حاد، دارو به‌صورت موقت می‌تواند اضطراب یا فروپاشی روانی را کاهش دهد تا امکان کار تحلیلی و گفتار فراهم شود. مسئله، “چگونه و چرای مصرف” است.

پریسا کاوسی
کارشناسی و کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی رواندرمانگر تحلیلی تحت آموزش و آنالیز شخصی با رویکرد لکانی پژوهشگر حوزه روانکاوی لکانی علاقه مند به کشف پیچیدگی های هویت و روان در دنیای مدرن سردبیر و موسس تسهیلگر گفتمان

‫2 نظر

  • یلدا گفت:

    سلام وقت بخیر
    در رابطه با مفهوم سوگواری که نوشتید من یک چیزی رو متوجه نشدم
    طبیعی هستش که نسبت به مرگ یک آدم ناراحت نباشیم با اینکه اون آدم با من نسبت فامیلی نزدیکی داشته سال ها دوستی نزدیک داشتیم خاطره های زیادی با هم داشتیم .
    ناراحت میشم بعضی اوقات نیست که باهاش صحبت کنم ولی انگار از نظر احساسات خالی هست نه به مرگ کسی نه به صدمه دیدن کسی کامل احساس پوچی دارم
    یعنی من مشکلی دارم؟

    • مفهوم سوگواری فقط گریه و ناراحتی شدید نیست. ما در سوگ، “جایگاه” آن فرد را در روان خودمان از دست می‌دهیم، نه فقط خودِ او را.
      گاهی ذهن برای محافظت، احساسات را موقتاً خاموش می‌کند. پوچی هم می‌تواند یکی از شکل‌های سوگ باشد، نه نشانه بی‌احساسی یا مشکل شخصیتی.
      تا وقتی این حالت به همه‌ی زندگی سرایت نکرده و طولانی و فلج‌کننده نشده، طبیعی است که واکنش‌مان با تصور رایج از سوگ فرق داشته باشد.
      اگر حس پوچی داری، لازم نیست خودت را مجبور کنی “باید ناراحت باشم”. سوگ برنامه از پیش تعیین‌شده ندارد. از نگاه ژاک لکان، مهم این است که جای خالیِ آن فرد کم‌کم در روانت معنا پیدا کند، نه اینکه حتماً اشک بریزی.
      چند نکته ساده اگر بخواهم اضافه کنم:
      – اجازه بده هر احساسی که می‌آید، حتی بی‌حسی، همان‌طور که هست باشد.
      – اگر دلت می‌خواهد با او حرف بزنی، در ذهن یا روی کاغذ این کار را بکن. این کار کمک می‌کند رابطه درونی‌ات شکل تازه‌ای بگیرد.
      – اگر دیدی پوچی گسترده شده، انرژی‌ات کم شده، خواب و اشتها به‌هم ریخته یا مدت طولانی هیچ چیز برایت معنا ندارد، آن‌وقت بهتر است با یک درمانگر صحبت کنی.
      سوگ قرار نیست شبیه فیلم‌ها باشد. روان انسان پیچیده‌تر و ظریف‌تر از کلیشه‌های غم و اشک است.

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *