وقتی زمانه به فرم تبدیل می‌شود | جنبش‌های هنری، آسیب‌های زمانه و مسئله سوژه در هنر

وقتی زمانه به فرم تبدیل می‌شود | جنبش‌های هنری، آسیب‌های زمانه و مسئله سوژه در هنر

 آیا هنر فقط بازتاب زمانه است؟

وقتی درباره رابطه هنر و جامعه صحبت می‌کنیم، معمولاً از تأثیر «شرایط تاریخی» بر هنر سخن می‌گوییم. جنگ، بحران اقتصادی، انقلاب، صنعتی‌شدن، تغییرات سیاسی و تحولات فرهنگی هر دوره‌ای را می‌توان در آثار هنری آن دوره مشاهده کرد. اما اگر قرار باشد این رابطه را از منظر روانکاوی بررسی کنیم، این توضیح کافی نیست.

نمی‌توان گفت جامعه‌ای دچار بحران می‌شود و هنرمند صرفاً آن بحران را دریافت کرده و سپس تصویرش می‌کند. رابطه میان سوژه، تاریخ و اثر هنری پیچیده‌تر است. یک بحران تاریخی زمانی به اثر هنری تبدیل می‌شود که از خلال تجربه سوژه عبور کند؛ یعنی به زبان، فرم، تصویر، بدن، ماده و شیوه‌ای خاص از ساختن تبدیل شود.

بنابراین سؤال هایی مطرح می شود، همانند:

  • این جنبش هنری تحت تأثیر چه اتفاقی شکل گرفت؟
  • یک سوژه تاریخی با آنچه زمانه به او تحمیل می‌کند چه می‌کند و چگونه آن را به فرم تبدیل می‌کند؟

از این منظر، جنبش‌های هنری را می‌توان به‌عنوان پاسخ‌های متفاوت سوژه‌های تاریخی به بحران‌های زمانه خواند؛ پاسخ‌هایی که گاهی به شکل بازنمایی، گاهی اعتراض، گاهی تخریب فرم‌های موجود، گاهی بازگشت به رؤیا و ناخودآگاه و گاهی حتی امتناع از معنا ظاهر می‌شوند. با مجله روانکاوی Dimoi همراه باشید تا بیشتر با این موضوع آشنا شویم.


جنبش های هنری؛ بازتاب زمانه یا پاسخ به آن؟

۱. رمانتیسم → بحران عقل و ظهور سوژه عاطفی

↓

۲. امپرسیونیسم → شهر مدرن و مسئله نگاه

↓

۳. اکسپرسیونیسم → اضطراب و بیگانگی سوژه مدرن

↓

۴. دادائیسم → جنگ و فروپاشی معنا

↓

۵. سوررئالیسم → جنگ، رؤیا، میل و ناخودآگاه

↓

۶. کوبیسم → فروپاشی نگاه واحد

↓

۷. اکسپرسیونیسم انتزاعی → جنگ جهانی دوم، اضطراب و امر وجودی

↓

۸. پاپ‌آرت → سرمایه‌داری، کالا و میل

↓

۹. هنر فمینیستی → بدن، نگاه و قدرت

↓

۱۰. پرفورمنس → بدن به‌عنوان میدان بیان و مقاومت

↓

۱۱. هنر دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی → سوژه، تصویر و نگاه دیگری

↓

۱۲. هنر و هوش مصنوعی → مؤلف، سوژه و بحران مرز انسان/ ماشین

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع وابستگی عاطفی چیست پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

۱. آسیب زمانه در موضوع اثر

یکی از خطاهای رایج در خواندن هنر این است که تصور کنیم اگر جامعه‌ای دچار بحران بوده، هنرمند باید مستقیماً آن بحران را در موضوع اثر نشان داده باشد. اما بحران تاریخی می‌تواند در خود فرم ظاهر شود. این نکته بسیار مهم است.

اگر جنگ، شهر مدرن، صنعتی‌شدن، فروپاشی ارزش‌های سنتی یا تجربه بی‌ثباتی اجتماعی، شیوه معمول انسان برای تجربه جهان را مختل کند، ممکن است نتیجه فقط تولید نقاشی‌هایی درباره جنگ یا فقر نباشد، ممکن است خودِ شیوه نقاشی‌کردن تغییر کند.

فرم‌های شکسته، بدن‌های تحریف‌شده، چندپارگی تصویر، حذف روایت، استفاده از تصادف، تکه‌تکه‌کردن ابژه، ورود اشیای روزمره به هنر و حتی کنار گذاشتن مفهوم سنتی «اثر هنری» می‌توانند بخشی از پاسخ به جهانی باشند که دیگر مانند گذشته قابل تجربه نیست.

پژوهش‌های موزه متروپولیتن درباره هنر و جنگ جهانی اول نمونه روشنی از همین مسئله ارائه می‌کنند: “جنگ نه فقط موضوع آثار، بلکه تکنیک، مواد، تصمیم‌های فرمی و نگرش هنرمندان نسبت به نقش خودشان را تغییر داد.”

پس گاهی باید بحران را نه در چیزی که اثر «می‌گوید»، افزون بر آن؛ در “شیوه‌ای” که اثر ساخته شده است جست‌وجو کرد.

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع مفهوم خالکوبی به‌عنوان پدیده فرهنگی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

۲. جنگ جهانی اول؛ وقتی زبان قدیمی برای جهان جدید کافی نبود

جنگ جهانی اول یکی از نمونه‌های مهم برای فهم این رابطه است. جنگی صنعتی با مقیاسی بی‌سابقه، میلیون‌ها نفر را درگیر کرد و فناوری‌هایی مانند مسلسل، هواپیما، تانک و گازهای جنگی تجربه جنگ را دگرگون کردند. بسیاری از هنرمندان خود در جبهه حضور داشتند یا به‌عنوان سرباز، پزشک یا ثبت‌کننده جنگ با آن مواجه شدند. واکنش‌ها نیز یکسان نبود: برخی ابتدا از جنگ حمایت کردند و بعدها به سوگ، پشیمانی، صلح‌طلبی یا خشم رسیدند.

اما اهمیت روانکاوانه اینجاست که این تجربه فقط «موضوعی برای نقاشی» نشد.

هنرمندان ناچار شدند از خود بپرسند: با جهانی که این‌گونه دگرگون شده، چگونه باید تصویر ساخت؟

در آثار هنرمندانی مانند اوتو دیکس، جورج گروس و ماکس بکمان، جنگ و پیامدهای آن به تصاویر و فرم‌هایی تبدیل شد که دیگر نمی‌توانستند بی‌تفاوتی نسبت به خشونت اجتماعی را حفظ کنند. آثار آنها خشم، فقدان، بی‌اعتمادی و نقد ساختارهایی را که جنگ را تولید کرده بودند به میدان هنر وارد کردند.

در اینجا هنر فقط «بیان رنج» نیست، هنر موضعی نسبت به رنج می‌گیرد و این تفاوت مهمی است.

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع چشم و مفهوم نگاه؛ تمایزی بنیادین در نظریه لکان پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

۳. اکسپرسیونیسم؛ وقتی بحران وارد بدن و نگاه می‌شود

اکسپرسیونیسم نمونه دیگری از تبدیل تجربه تاریخی به فرم است.  در اینجا جهان الزاماً آن‌گونه که «هست» تصویر نمی‌شود؛ در واقع آن‌گونه که تجربه می‌شود به تصویر درمی‌آید.

چهره می‌تواند کشیده شود، بدن تغییر شکل دهد، فضای شهری اضطراب‌آور شود و رنگ از واقعیت طبیعی فاصله بگیرد.

اگر رئالیسم از ما می‌پرسد «چه چیزی اتفاق افتاده است؟»، اکسپرسیونیسم می‌پرسد:

“این جهان برای سوژه چگونه تجربه شده است؟”

این تغییر بسیار مهم است زیرا آسیب اجتماعی همیشه به شکل یک واقعه بیرونی باقی نمی‌ماند؛ می‌تواند وارد بدن، ادراک و رابطه سوژه با جهان شود در نتیجه، تحریف در اینجا الزاماً «غیرواقعی» نیست. ممکن است تحریف، راهی برای نشان دادن حقیقت تجربه باشد.

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع خود معشوق پنداری از نگاه روانکاوی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

۴. دادائیسم؛ وقتی سوژه به جهان پاسخ «نه» می‌دهد

دادائیسم پس از جنگ جهانی اول شکل گرفت و به‌شدت با سنت‌ها و قراردادهای موجود در هنر و فرهنگ درگیر شد. موزه متروپولیتن نیز دادا و سوررئالیسم را جنبش‌هایی می‌داند که در فضای تغییرات سیاسی و اجتماعی پس از جنگ شکل گرفتند و با هنجارها و شیوه‌های سنتی تولید هنر به چالش برخاستند.

اما اگر از منظر روانکاوی نگاه کنیم، اهمیت دادائیسم فقط در «اعتراض سیاسی» آن نیست.

این دیدگاه حتی به خودِ مفهوم معنا حمله می‌کند؛ زیرا اگر جهان اجتماعی دیگر قابل اعتماد نیست، شاید سوژه دیگر نخواهد با همان زبان و قواعدی که جهان را ساخته‌اند، دوباره آن را بازنمایی کند بنابراین، تخریب فرم می‌تواند خودش تبدیل به پاسخ شود. کلاژ، تصادف، اشیای روزمره و بازی با زبان، نظم موجود را مختل می‌کنند.

این همان جایی است که می‌توان پرسید:

اگر جهان دچار گسست شده، آیا هنر باید همچنان وانمود کند که جهان منسجم است؟

دادا پاسخ منفی می‌دهد. از این نظر، جنبش هنری فقط «محصول بحران» نیست؛ بلکه شیوه‌ای برای موضع‌گیری سوژه در برابر بحران است.

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع نگاه دیگری در روانکاوی لکانی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

۵. سوررئالیسم؛ وقتی سوژه به جای واقعیت عقلانی سراغ ناخودآگاه می‌رود

سوررئالیسم در فضای پس از جنگ رشد کرد و با دادائیسم پیوند تاریخی داشت. هنرمندان سوررئالیست به دنبال راه‌هایی برای عبور از کنترل عقلانی و دسترسی به حوزه‌هایی مانند رؤیا، تداعی و خیال بودند.

اینجا روانکاوی مستقیماً وارد بحث می‌شود. در حالیکه فروید نشان داده بود که سوژه آن‌قدر که تصور می‌کند بر خودش مسلط نیست؛ رؤیا، لغزش زبانی، فانتزی و نشانه‌های ظاهراً بی‌اهمیت می‌توانند چیزی از کارکرد ناخودآگاه را آشکار کنند.

سوررئالیسم این مسئله را به قلمرو هنر برد، اما باید مراقب یک سوءتفاهم باشیم: سوررئالیسم را نباید صرفاً «نقاشی‌کردن ناخودآگاه» دانست، در واقع ناخودآگاه در روانکاوی یک مخزن تصویرهای پنهان نیست.

در خوانش لکان، ناخودآگاه با زبان و دال‌ها گره خورده است. بنابراین مسئله این است که تصویر چگونه میل را سازمان می‌دهد، چگونه معنا را به حرکت درمی‌آورد و چگونه مخاطب را درگیر می‌کند.

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع نگاهی لکانی به سوءفهم در روابط عاطفی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

۶. آیا هنرمند «آسیب زمانه» را تخلیه می‌کند؟

اینجا به  پرسش اصلی می‌رسیم.

اگر بگوییم هنرمند بحران زمانه را در اثرش «تخلیه» می‌کند، هنوز در یک مدل ساده باقی مانده‌ایم:

  • آسیب > هنرمند > تخلیه > اثر

اما هنر همیشه چنین کارکردی ندارد. هنرمند می‌تواند بحران را:

  • بازنمایی کند
  • تحریف کند
  • به چالش بکشد
  • از نو معناگذاری کند
  • در فرم مختل کند
  • به دیگری منتقل کند؛
  • یا حتی چیزی کاملاً متفاوت از آن تولید کند.

بنابراین اثر هنری را بهتر است نوعی کارکردن روی تجربه بدانیم، نه صرفاً تخلیه تجربه.

سوژه با آنچه به او وارد شده کاری انجام می‌دهد، این «کار» همان چیزی است که اهمیت دارد.

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع سرخوردگی در روانکاوی لکانی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

۷. سبک هنری چه چیزی درباره سوژه می‌گوید؟

از اینجا مفهوم سبک اهمیت پیدا می‌کند. سبک  را نمی توان فقط مجموعه‌ای از ویژگی‌های ظاهری دانست؛ مثلاً رنگ‌های خاص، خطوط خاص یا تکنیک خاص. سبک می‌تواند نشان دهد سوژه چگونه با جهان رابطه برقرار می‌کند.

  • یک هنرمند جهان را تکه‌تکه می‌کند.
  • دیگری آن را به رؤیا تبدیل می‌کند.
  • یکی بدن را تحریف می‌کند.
  • یکی ابژه‌های روزمره را وارد هنر می‌کند.
  • یکی تصویر را کاملاً حذف می‌کند.

این تفاوت‌ها را جدا از آنکه زندگی هنرمند را می توان درنظر گرفت، باید دید چه اتفاقی در رابطه میان سوژه، تاریخ، زبان، بدن و مخاطب در حال رخ دادن بوده است.

به همین دلیل، خوانش روانکاوانه هنر نباید به این نتیجه ساده برسد که:

“چون هنرمند فلان تجربه را داشته، پس این اثر بیان همان تجربه است.”

این نوع روان‌زندگی‌نامه‌نویسی از سوی منتقدان روانکاوی هنر نیز مورد نقد قرار گرفته است، زیرا خطر آن وجود دارد که ارزش و پیچیدگی خود اثر به زندگی روانی هنرمند تقلیل پیدا کند.

بنابراین بهتر است به جای تشخیص‌دادن هنرمند، منطق اثر را دنبال کنیم.

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع خوانشی روانکاوانه از ساختار گناه در روان و فرهنگ معاصر پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

۸. اثر هنری بعد از تولید چه می‌کند؟

این شاید مهم‌ترین بخش بحث باشد. اثر هنری فقط محصول یک سوژه نیست.

وقتی اثر وارد جهان اجتماعی می‌شود، خودش تبدیل به یک کنش می‌شود. یک اثر می‌تواند چیزی را که پیش‌تر دیده نمی‌شد، قابل دیدن کند.

  • می‌تواند به یک تجربه جمعی شکل بدهد.
  • می‌تواند زبان تازه‌ای برای بیان یک بحران بسازد.
  •  ارزش‌های موجود را زیر سؤال ببرد.
  • مخاطب را ناراحت، تحریک یا متوقف کند.
  • و حتی می‌تواند بعدها بر نسل دیگری از هنرمندان تأثیر بگذارد.

در مورد هنر مرتبط با جنگ جهانی اول، برای مثال، آثار چاپی به دلیل امکان بازتولید و توزیع گسترده، توانایی تأثیرگذاری بر افکار عمومی داشتند. هنر در اینجا وارد میدان اجتماعی می‌شود و می‌تواند در شکل‌دادن به حافظه جمعی و موضع‌گیری سیاسی نقش داشته باشد.

پس رابطه را باید دوطرفه دید:

زمانه بر هنر اثر می‌گذارد، اما هنر نیز بر نحوه‌ای که زمانه خودش را می‌بیند اثر می‌گذارد. این نکته برای روانکاوی اهمیت زیادی دارد.

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع تفاوت حسادت، غبطه و رقابت پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

۹. هنر به‌مثابه ساختن یک پاسخ

اگر بخواهیم این بحث را به زبان روانکاوانه بطور خلاصه مطرح کنیم، می‌توان گفت:

سوژه همواره با چیزی مواجه می‌شود که خودش انتخاب نکرده است؛ تاریخ، جنگ، فقدان و سوگ، بحران اقتصادی، فروپاشی ارزش‌ها، تغییرات اجتماعی و تجربه‌های جمعی، بخشی از شرایطی هستند که سوژه درون آنها قرار می‌گیرد.

اما سوژه صرفاً گیرنده این شرایط نیست، او نسبت خود را با آنها می‌سازد.

در هنر، این نسبت می‌تواند به فرم تبدیل شود.

بنابراین سؤال های مهم درباره یک جنبش هنری این است که:

 چه بحرانی باعث به وجود آمدن آن شد؟ این جنبش چه نوع پاسخی به آن بحران داد؟

و حتی یک قدم جلوتر: “این پاسخ چه چیزی را در تجربه جمعی تغییر داد؟”

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع پدر در نظریه فروید: از اقتدار پدرانه تا قانون فرهنگ پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

۱۰. از هنر مدرن تا هنر امروز؛ بحران‌هایی که هنوز فرم می‌سازند

اگر در قرن بیستم جنگ جهانی، صنعتی‌شدن و بحران مدرنیته باعث تغییر زبان هنر شدند، در جهان معاصر نیز بحران‌های دیگری می‌توانند بر فرم‌های هنری اثر بگذارند: بحران محیط زیست، مهاجرت، فروپاشی مرزهای هویتی، جنگ، رسانه‌های دیجیتال، شبکه‌های اجتماعی، فرهنگ تصویر، نظارت، تنهایی شهری و تغییر رابطه انسان با بدن.

از سویی دیگر برای فهم بهتر، با توجه به اثر هنرمند باید بپرسیم:

  • چرا برای گفتن این مسئله، این فرم را انتخاب کرده است؟
  • چرا بدن را به مرکز اثر آورده؟
  • چرا تصویر را تکه‌تکه کرده؟
  • چرا از تکرار استفاده می‌کند؟
  • چرا روایت را حذف کرده؟
  • چرا اثر را به یک شیء روزمره تبدیل کرده؟
  • چرا مخاطب را در موقعیتی قرار می‌دهد که نتواند به یک معنای قطعی برسد؟

این پرسش‌ها ما را از جامعه‌شناسی ساده هنر به قلمرو روانکاوی نزدیک می‌کنند.

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع تحلیلی روانکاوانه از میل به زیبایی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

نتیجه‌گیری: اهمیت این رابطه در چیست؟

شناخت رابطه میان جنبش‌های هنری و آسیب‌ها یا بحران‌های زمانه مهم است، اما نه به این دلیل که بتوانیم برای هر جنبش یک «علت تاریخی» پیدا کنیم.

اهمیت اصلی در این است که بفهمیم سوژه با شرایط تاریخی خود چه می‌کند.

بحران وارد سوژه می‌شود، اما به همان شکل اولیه در اثر باقی نمی‌ماند. سوژه آن را از خلال بدن، زبان، خیال، میل، تاریخ شخصی و میدان اجتماعی خود پردازش می‌کند و ممکن است آن را به فرم تازه‌ای تبدیل کند.

بنابراین سبک هنری را می‌توان شیوه‌ای از موضع‌گیری سوژه دانست؛ البته نه به این معنا که هر سبک را مستقیماً به یک وضعیت روانی خاص نسبت دهیم. یک جنبش هنری ممکن است نشان دهد که سوژه چگونه با چیزی مواجه شده که زبان و فرم‌های موجود دیگر برای بیان آن کافی نبوده‌اند.

در این معنا، تاریخ هنر تاریخ تغییر سبک‌ها نیست؛ تاریخ تغییر شیوه‌های پاسخ‌دادن سوژه به جهان نیز می تواند باشد.

و شاید مهم‌ترین پرسش روانکاوانه همین باشد:

“وقتی جهان دیگر قابل تحمل، قابل فهم یا قابل بازنمایی به شیوه گذشته نیست، سوژه چه می‌کند؟”

  • گاهی می‌شکند
  • گاهی اعتراض می‌کند
  • رؤیا می‌سازد
  • معنا را تخریب می‌کند
  • گاهی بدن را وارد اثر می‌کند
  • و گاهی زبان تازه‌ای می‌سازد که پیش از آن وجود نداشته است.

از نگاه روانکاوی لکانی، روایتِ یک واقعه هرگز بازگوییِ خنثای خودِ واقعه نیست. زمانی که سوژه یک تجربه تاریخی، جمعی یا شخصی را روایت می‌کند، آن تجربه را وارد نظم نمادین می‌کند؛ یعنی به آن ترتیب، زمان، علت، شخصیت و معنا می‌دهد. اما آنچه روایت می‌کند با خودِ تجربه یکی نیست. همیشه چیزی در فاصله میان واقعه و روایت باقی می‌ماند؛ چیزی که به‌طور کامل در زبان قابل بازنمایی نیست و می‌توان آن را در نسبت با امر واقع فهمید. بنابراین حتی روایت‌هایی که می‌کوشند یک واقعه را «همان‌طور که اتفاق افتاده» بازگو کنند، در واقع در حال نوعی ساختن و سازمان‌دادن به آن هستند. سوژه از طریق روایت، جایگاه خود را نسبت به واقعه نیز مشخص می‌کند: دانای کل، قربانی، شاهد، ناظر، معترض، بازمانده یا کسی که نمی‌تواند برای آنچه رخ داده کلمه‌ای پیدا کند.

از این منظر، هنر اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند؛ زیرا اثر هنری می‌تواند دقیقاً در جایی شکل بگیرد که روایت معمول دیگر کفایت نمی‌کند. گاهی آنچه در زبان قابل گفتن نیست، به فرم، تکرار، سکوت، شکستگی تصویر، تحریف بدن یا اختلال در روایت تبدیل می‌شود. بنابراین ارزش روانکاوانه اثر در این است که ببینیم اثر چگونه نسبت سوژه با آنچه نمی‌تواند به‌طور کامل روایت کند را سازمان می‌دهد. اینجا هنر صرفاً روایتگر یک واقعه نیست؛ شیوه‌ای برای مواجهه با شکاف میان آنچه رخ داده و آنچه می‌توان درباره آن گفت است و دقیقا در همین شکاف است که می‌توان از جایگاه میل، فقدان و امر واقع در اثر هنری پرسش کرد.

در نهایت، هنر لزوماً صرفاً بیانِ امر روانی هم نیست؛ درواقع می‌تواند شیوه‌ای باشد که سوژه با ساختن آن، نسبت خود را با امر واقع سامان می‌دهد. در برخی موارد، اثر هنری می‌تواند کارکردی نزدیک به سینتوم پیدا کند: بدون اینکه شکاف را حذف کند، ساختن شیوه‌ای یگانه برای زیستن با آن جستجو می کند.» نگارش و ویراستاری این مطلب توسط پریسا کاوسی انجام شده است. خوشحال می‌شویم اگر با نظرات و پیشنهادهای خود به بهبود مطالب سایت کمک کنید.

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع روایتی روانکاوانه از ترولینگ در عصر شبکه‌های اجتماعی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

منابع

Freud, S. (1910). Leonardo da Vinci and a Memory of His Childhood. In The Standard Edition of the Complete Psychological Works of Sigmund Freud, Vol. XI. Hogarth Press.

Freud, S. (1908). Creative Writers and Day-Dreaming. In The Standard Edition, Vol. IX. Hogarth Press.

Lacan, J. (1966). Écrits: The First Complete Edition in English. Trans. B. Fink. W. W. Norton, 2006.

Lacan, J. (1973). The Seminar of Jacques Lacan, Book XI: The Four Fundamental Concepts of Psychoanalysis. Trans. Alan Sheridan. W. W. Norton.

Chambers, E. (2018). Aftermath: Art in the Wake of World War One. Tate Publishing.

Farrell, J. (2017). “Art as Influence and Response: A First Look at World War I and the Visual Arts.” The Metropolitan Museum of Art.

The Metropolitan Museum of Art. World War I and the Visual Arts. Exhibition materials.

The Metropolitan Museum of Art. “The Bluff Collaborative for Research on Dada and Surrealism.”

The Metropolitan Museum of Art. “Abstract Expressionism.” Heilbrunn Timeline of Art History.

Internet Encyclopedia of Philosophy. “Aesthetics in Continental Philosophy”

پریسا کاوسی
کارشناسی و کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی رواندرمانگر تحلیلی تحت آموزش و آنالیز شخصی با رویکرد لکانی پژوهشگر حوزه روانکاوی لکانی علاقه مند به کشف پیچیدگی های هویت و روان در دنیای مدرن سردبیر و موسس تسهیلگر گفتمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *