فال و خرافات از منظر روانکاوی لکانی: وقتی شخصی میخواهد از آینده بداند، واقعاً دنبال چه چیزی است؟

آنچه در این مقاله به آن پرداخته می شود:
شب یلداست یا شبی معمولی که ذهن هنوز بیدار مانده است. کسی چشمهایش را میبندد، نیت میکند و دیوان حافظ را باز میکند. دیگری فنجان قهوه را برمیگرداند و منتظر میماند تا نقشهای ته فنجان دربارهٔ فردایش چیزی بگویند. این صحنهها آنقدر آشنا هستند که کمتر کسی میپرسد در آن لحظه دقیقاً چه اتفاقی در ما میافتد.
نگاه به فال و خرافات از منظر روانکاوی لکانی ما را از پرسش همیشگی «آیا فال درست درمیآید؟» به پرسشی دیگر میبرد: کسی که از آینده میپرسد، واقعاً دنبال چه چیزی است؟ پاسخ گاهی چیزی فراتر از خبر فرداست. آدمها در فال گاهی دنبال کمی آرامشاند، گاهی دنبال شنیدن نام کسی که دلشان پیش اوست و گاهی دنبال اجازهای برای تصمیمی که پیشتر گرفتهاند.
در ادامه در مجله روانکاوی Dimoi، ابتدا سراغ ریشههای روانشناختی خرافات میرویم و میبینیم فروید این میل را چگونه خوانده است. بعد به خوانش ژاک لکان میرسیم که فال را فراتر از یک خطای ذهنی ساده میبیند؛ راهی برای مواجهه با چیزی که دانش قطعی دربارهٔ آن همیشه دور از دسترس میماند. این مسیر از رابطههای عاشقانه و روزهای بحران میگذرد و تا فالهای امروز ادامه مییابد، جایی که گاهی یک هوش مصنوعی جای فنجان قهوه را گرفته است.
چرا انسان فال میگیرد؟ ریشههای روان شناختی خرافات
فال گیری تقریباً به قدمت تاریخ مکتوب بشر است. در بینالنهرین باستان، کاهنان نشانههای کبد حیوان قربانیشده را میخواندند و شگونها را روی لوحهای گلی ثبت میکردند. یونانیان برای پرسشهای بزرگ زندگیشان راهی معبد دلفی میشدند تا پیشگوی آنجا پاسخ دهد. در چین، پرسشها را روی استخوان و لاکپشت مینوشتند و از ترکهایی که با گرما پدید میآمد، جواب میگرفتند. در ایران، تفأل به دیوان حافظ رایجترین شکل فال شد. واژهٔ «تفأل» یعنی نشانهای را نیک شمردن و در برابرش «تطیّر» قرار دارد، یعنی نشانهای را بد دانستن.
ابزارها تغییر کردهاند، اما پرسش همان است: فردا چه خواهد شد؟ برای فهمیدن ماندگاری این پرسش، بهتر است نخست مرزها را روشن کنیم.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع آیا ارگاسم زن در رابطه نشانه لذت جنسی است؟ پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
فال، خرافات، آیین فرهنگی و باور دینی چه فرقی دارند؟
این چهار مفهوم در گفتوگوی روزمره اغلب جای هم مینشینند، اما هر کدام کار متفاوتی در زندگی ما انجام میدهند.
| مفهوم | تعریف ساده | مثال |
| فال | تلاش برای دریافت نشانهای دربارهٔ آینده یا یک تصمیم | فال حافظ شب یلدا، فال قهوه |
| خرافه | باور به تأثیر یک عمل یا نشانه بر رخدادها، بر پایهٔ تجربهٔ شخصی یا سنت، فارغ از شواهد علمی | چوب زدن به میز برای دور ماندن از بدشانسی |
| آیین فرهنگی | رفتار جمعی با معنای نمادین که اعضای یک جامعه را به هم پیوند میدهد | چهارشنبهسوری، سفرهٔ هفتسین |
| باور دینی | نظامی از باورها و عملها دربارهٔ امر مقدس، با متنها و مرجعیتهای مشخص | دعا، نذر |
رفتار وسواسی هم گاهی شبیه خرافه به نظر میرسد، اما ماهیت دیگری دارد. در وسواس، تکرار با اجبار و رنج همراه است: فرد برای فرونشاندن اضطرابی شدید، عملی را بارها انجام میدهد و با کنار گذاشتن آن، اضطرابش اوج میگیرد. فرد خرافی اغلب از عمل خود آرامش یا لذت میگیرد و میتواند آن را کنار بگذارد.
مرز واقعی را بیش از ظاهر عمل، جایگاه آن در زندگی فرد تعیین میکند. دو نفر هر دو دیوان حافظ را باز میکنند: یکی در جمع دوستان و با خنده، دیگری شب پیش از تصمیمی بزرگ و با دلی لرزان. عمل یکی است، اما معنایش برای هر کدام فرق میکند. همچنین فرهنگ و محیط اجتماعی تعیین میکنند چه چیزی «رسم» نامیده شود و چه چیزی «خرافه»؛ این برچسبها از جامعهای به جامعهٔ دیگر جابهجا میشوند.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع انواع روانکاوی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
ابهام، اضطراب و نیاز به کنترل
ذهن انسان خبر بد قطعی را اغلب راحتتر از خبر مبهم تحمل میکند. انتظار نتیجهٔ آزمایش، مصاحبهٔ کاری، پیام بیپاسخ یا نوسان قیمتها، همه موقعیتهاییاند که آینده در آنها باز و بیصاحب میماند. روانشناسان به توانایی ماندن در چنین وضعیتی «تحمل بلاتکلیفی» میگویند؛ هرچه این توانایی کمتر باشد، اضطراب بیشتر میشود.
دو آزمایش مشهور نشان میدهند ذهن در برابر این فشار چه میکند:
- کبوترهای اسکینر: بی.اف. اسکینر در دههٔ ۱۹۴۰ کبوترها را در قفس گذاشت و در فاصلههای ثابت به آنها غذا داد، صرفنظر از رفتارشان. چند کبوتر حرکتی تکراری ساختند، مثلاً چرخیدن دور خود، گویی همان حرکت غذا را میآورد. اسکینر این را رفتار خرافی نامید.
- بلیط بختآزمایی: الن لانگر در دههٔ ۱۹۷۰ نشان داد وقتی آدمها بلیط خود را خودشان انتخاب میکنند، برای فروختنش قیمت بالاتری میخواهند، در حالی که شانس همهٔ بلیطها یکسان است. او این پدیده را «توهم کنترل» نامید: احساس اثرگذاری بر چیزی که در دست ما نیست.
فال و خرافات این احساس را ارزان و سریع فراهم میکنند. نیت کردن، باز کردن کتاب و برگرداندن فنجان کارهاییاند که آدم را از تماشاگر به کنشگر تبدیل میکنند. جملهٔ فال هم، هرقدر کلی، فضای خالی میان بیخبری و اطمینان را پر میکند.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع پدیده اضطراب اجتماعی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
چرا فال «مخصوص خودمان» به نظر میرسد؟
فرض کنید یک توصیف شخصیتی را به ده نفر بدهیم و هر ده نفر بگویند «این دقیقاً خودِ من است». برتراند فورر، روانشناس آمریکایی، در دههٔ ۱۹۴۰ همین کار را کرد: به دانشجویانش متنی داد و گفت مخصوص هر کدام نوشته شده، در حالی که متن برای همه یکسان بود. دانشجویان دقت آن را بالا ارزیابی کردند. جملههایی مثل اینها در آن متن بود:
- «به تأیید و تحسین دیگران نیاز زیادی داری.»
- «گاهی با خودت سختگیری.»
- «گاهی اجتماعی و خوشصحبتی، گاهی گوشهگیر و محتاط.»
این پدیده «اثر بارنوم» نام گرفته، به یاد پی.تی. بارنوم، سیرکدار آمریکایی که شعارش این بود: برای هر کس چیزی دارم. جملههای کلی از خود آدمها مصالح میگیرند: هر شنونده تجربهٔ خودش را در آنها میگذارد و بعد آن را «شخصی» مییابد.
یک سازوکار دیگر هم همراه آن عمل میکند: سوگیری تأییدی. فرض کنید فال گفته باشد «خبری از دوستی قدیمی میرسد.» هفتهای بعد همکلاسی دورهٔ دبیرستان پیام میدهد و فال «درست درآمد». ماههایی که چنین پیامی نرسید، کسی به یاد نمیآورد. ذهن شاهدهای موافق را نگه میدارد و شاهدهای مخالف کمرنگ میشوند.
این دو سازوکار نشان میدهند فال چگونه مؤثر به نظر میرسد. اما پرسش دیگری باقی میماند: چرا اصلاً میخواهیم کسی یا چیزی دربارهٔ ما و آیندهٔ ما سخن بگوید؟ پاسخ این پرسش به لایهای عمیقتر میرود، لایهای که روانکاوی از فروید به بعد دنبالش کرده است.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع تحلیلی روانکاوانه از میل به انجام عمل های زیبایی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
فال گرفتن از دیدگاه فروید: اندیشهٔ جادویی و آرزوهای ناخودآگاه
دو ایدهٔ زیگموند فروید برای فهم فال کلیدی است: اندیشهٔ جادویی و آرزوی ناخودآگاه.
در «توتم و تابو» (۱۹۳۱ میلادی در متن اصلی، ۱۹۱۳) فروید از «همهتوانی افکار» سخن میگوید: باور به اینکه خواستن، فکر کردن یا یک حرکت نمادین میتواند جهان را تغییر دهد. کودک خردسال همینطور میاندیشد. اگر از برادرش خشمگین شده باشد و برادر بیمار شود، احساس میکند بیماری نتیجهٔ خشم او بوده است. بزرگسالان نیز بازماندهٔ این لایه را در خود نگه میدارند: چوب زدن به میز، دعا کردن زیر لب، نیت کردن پیش از باز کردن دیوان حافظ.
در «روانشناسی زندگی روزمره» (۱۹۰۱) فروید میگوید فرد خرافی انگیزههای ناشناختهٔ خودش را به دنیای بیرون میافکند و سپس در همان دنیا دنبال معنایشان میگردد. کسی که منتظر نتیجهٔ یک آزمون است، دیوان را باز میکند و بیتی دربارهٔ وصال میخواند. شاد میشود و میگوید «فال همان چیزی را گفت که میخواستم». در نگاه فروید، بیت از پیش آرزوی او را در خود داشته است. او آرزویش را در بیرون پیدا کرده و آن را پیام فال دانسته است.
| مفهوم فرویدی | معنای ساده | نمود در فال |
| اندیشهٔ جادویی | باور به اثر خواستن و عمل نمادین بر رویدادها | نیت کردن پیش از باز کردن کتاب یا برگرداندن فنجان |
| آرزوی ناخودآگاه | خواستهای که در خود فرد پنهان مانده و در لباس دیگری ظاهر میشود | شادی از بیتی که «انگار برای من نوشته شده» |
| فرافکنی | نسبت دادن حس یا انگیزهٔ درونی به بیرون | گفتن «فال گفت» به جای «من نگرانم» |
| بازگشت امر واپسرانده | بازگشت آنچه از آگاهی کنار رفته، در شکلی تازه | بیتی که ناگهان به غم پنهان فرد دست میگذارد |
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع مفهوم اروتومانیا پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
فروید فال را در چهار گام میبیند:
- اضطراب یا آرزویی شکل میگیرد، مثل انتظار یک خبر.
- مسیر آگاهانهٔ بیان آن بسته است، پس روان آن را به بیرون میراند.
- نشانهای بیرونی (بیت، نقش فنجان، کارت) انتخاب میشود.
- فرد در آن نشانه حرف خودش را میشنود و گمان میکند پیام از بیرون رسیده است.
اینجا پرسشی باز میماند: چرا پیام باید از بیرون برسد؟ چرا شنیدن آن از زبان دیگری اینقدر اهمیت دارد؟ لکان از همین نقطه ادامه میدهد.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع بحران ازدواج در جوامع معاصر چرا میل به ازدواج در دنیا کم شده است؟ پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
فال و خرافات از منظر روانکاوی لکانی
لکان با بازخوانی فروید، زبان را به مرکز نظریه آورد. جملهٔ مشهور او این است که ناخودآگاه مانند یک زبان ساخته شده است. به زبان ساده: پیش از آنکه خودمان سخن بگوییم، در شبکهای از واژهها به دنیا میآییم. نام ما، جایگاهمان در خانواده و حتی آرزوهایی که دیگران برای ما داشتند، همه از قبل در این شبکه حضور دارند. سه مفهوم لکانی برای فهم فال کار میآید: دیگری بزرگ، سوژهٔ مفروض به دانستن و دال.
دیگری بزرگ: چرا جواب را بیرون از خودمان میجوییم؟
«دیگری بزرگ» یک آدم مشخص نیست. جایگاهِ زبان، قاعدهها و قانون است؛ جایی که گمان میکنیم معنا در آن تضمین میشود. کودک نخستین بار آن را در صدای مادر تجربه میکند. مادر به حالتهای او نام میدهد: «گرسنهای»، «خستهای»، «ناراحتی». کودک خودش را از دهان دیگری میشناسد.
بزرگسال هم وقتی از معنای چیزی مطمئن نیست، به همان جایگاه رو میکند. پس از یک مصاحبهٔ کاری میپرسیم: «آیا از من خوششان آمد؟» پاسخ در ذهن دیگری است و دسترسی مستقیم به آن ممکن نیست. فال به همین جایگاه خطاب میکند.
روانکاوی لکانی نکتهای هم اضافه میکند: این ضمانت در نهایت خالی است. دیگری بزرگ نیز همهچیز را نمیداند. فال این جای خالی را موقتاً با یک صدا پر میکند و برای لحظهای احساس میکنیم کسی مسئول معناست.
فالگیر در جایگاه «سوژهٔ مفروض به دانستن»
لکان این اصطلاح را از تجربهٔ تحلیلی گرفت. تحلیلشونده فرض میکند تحلیلگر حقیقتِ رنج او را میداند، و همین فرض فرایند درمان را به حرکت میآورد. در فال نیز کسی یا چیزی در همین جایگاه مینشیند: فالگیر، حافظ، فنجان یا کارت.
این جایگاه در چهار گام ساخته میشود:
- فرد پرسشی دارد که پاسخش را خودش نمیداند.
- کسی یا چیزی انتخاب میشود که «گویا پاسخ را میداند». مهم فرضِ دانستن است و واقعیت دانش اهمیت دوم دارد.
- هر جملهای که از آن جایگاه بیاید، وزن ویژهای میگیرد.
- حتی پاسخ ناسازگار هم فرض را زنده نگه میدارد، چون به حساب تفسیرِ اشتباه گذاشته میشود.
تفاوت فال با تحلیل در مسیر فرض است. در تحلیل، مسیر بهتدریج به سمت خود گوینده میچرخد، چون تحلیلگر جایگاه دانا را به او بازمیگرداند. در فال، فرض دانایی پابرجا میماند و پاسخ آماده از بیرون میرسد.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع سندرم استکهلم در روابط زناشویی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
دالِ مبهم؛ معنایی که خودمان به جمله میدهیم
دال، واژه یا تصویری است که معنایش از رابطه با دالهای دیگر پدید میآید. بیت «یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور» را سه نفر بخوانند. اولی منتظر کسی است که رفته و بیت را نوید بازگشت میشنود. دومی نگران بیماری پدر است و آن را نوید بهبودی میداند. سومی پس از ورشکستگی نشسته است و بیت را وعدهٔ برگشت دارایی میخواند. بیت یکی است، اما معنا را هر خواننده میسازد.
لکان برای این لحظه مفهومی دارد: «نقطهٔ بست». همانطور که واژهٔ آخر یک جمله به واژههای اول معنای قطعی میدهد، یک دال میتواند زنجیرهٔ ابهامهای ما را پسنگر معنا کند. بیت حافظ این نقش را ایفا میکند. پژوهشگران ادبیات هم میگویند هر چیز «نقشپذیر» به کار فال میآید؛ شعری که تفسیرهای متعدد میپذیرد یا نقشی که ذهن میتواند در آن شکل ببیند.
فرد بیش از آنکه پیامی دریافت کند، پیام خودش را میسازد. فال فقط واژهها را فراهم میکند.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع عشق وسواس گونه در هنر پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
اضطراب و امر واقع؛ وقتی نظم نمادین کم میآورد
لکان تجربهٔ انسان را در سه ساحت میبیند:
| ساحت | معنای ساده | نمود در فال |
| نمادین | زبان، نامها و قاعدهها | جملهای که فال میگوید، زمانبندیها مثل «تا سه ماه دیگر» |
| خیالی | تصویر و تصورمان از خود و دیگری | نقش فنجان، تصویر کارت، «تو محبوبی» |
| واقع | آنچه به زبان درنمیآید و ناگهان سر میرسد | مرگ، بیماری، ترک شدن؛ آنچه فال گرفتن در آن لحظه به آن چنگ میزند |
«امر واقع» همان واقعیت روزمره نیست. جایی است که قاعدههای زبان لال میمانند: خبر یک تشخیص دشوار، مرگ عزیزی، رها شدن ناگهانی، سوگواری در از دست دادن چیزی. لکان اضطراب را نشانهٔ نزدیک شدن به چنین نقطهای میداند. ترس موضوع مشخصی دارد، مثل سگ یا امتحان. اضطراب اغلب بینام سر میرسد.
فال به این بینامی نام میدهد: «چشمزخم»، «گره در کار»، «دورهٔ بدشانسی». ناآرامی بیشکل به مانعی تبدیل میشود که میتوان دربارهٔ آن حرف زد و رفتاری برایش ساخت، مثل نذر یا صدقه. فال امر واقع را از میان برنمیدارد؛ توری نازک از نمادها بر آن میاندازد تا بتوان لحظهای آن را نگاه کرد.
«او از من چه میخواهد؟»؛ میل دیگری و پرسش از آینده
لکان از نمایشنامهای قدیمی عبارت «Che vuoi?» (تو چه میخواهی؟) را گرفت و آن را پرسش بنیادین سوژه نامید: دیگری از من چه میخواهد؟ او میگوید «میل انسان، میلِ دیگری است». ما چیزی را میخواهیم که دیگری میخواهد، و پیش از آن میخواهیم بدانیم دیگری از ما چه میخواهد. با این نگاه، پرسشهای ظاهراً دربارهٔ آینده شکل دیگری پیدا میکنند:
| پرسشی که از فال میپرسیم | پرسش پنهان پشت آن |
| «ازدواج میکنم؟» | خانواده و جامعه از من چه میخواهند؟ |
| «برمیگردد؟» | من برای او چه هستم؟ جای من در میل او کجاست؟ |
| «در کار موفق میشوم؟» | آیا کسانی که نگاهشان برایم مهم است، مرا شایسته میدانند؟ |
| «کسی چشمم زده؟» | دیگران از من چه میخواهند و چه از من میگیرند؟ |
در خوانش لکانی، فال به سوژه کمک میکند به نقطهای نزدیک شود که میخواهد دربارهٔ آن بداند اما دانش قطعی دربارهٔ آن ممکن نیست. به پرسش او صدا، تصویر و جمله میدهد تا بتواند دور آن بچرخد. پرسش در همین حال باز میماند؛ فال آن را میبندد یا نه، برای فرد همیشه یک پاسخ موقت است. شاید به همین دلیل فال را بارها تکرار میکنیم. آدمها در بیشتر فالها آینده را نمیخواهند؛ میخواهند بشنوند در میل دیگری جایی برایشان هست. آینده در این پرسشها اغلب نام رمزی برای پرسشی دربارهٔ دیگری است.
این پرسش در رابطههای عاشقانه شدیدترین شکل خود را پیدا میکند، و هدینگ بعدی به همانجا میرود.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع مفهوم وابستگی عاطفی چیست؟ پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
فال عاشقانه از نگاه روانکاوی: تلاش برای فهمیدن میل دیگری
پرسشهای عاشقانه در صدر چیزهاییاند که مردم از فال میپرسند: «برمیگردد؟»، «هنوز دوستم دارد؟»، «کس دیگری در زندگیاش هست؟». این پرسشها دربارهٔ آیندهاند، اما ریشهشان در حال است؛ همان لحظهای که پیامی ساعتها در انتظار پاسخ مانده یا نگاهی معنایش مبهم مانده است.
در رابطه، مهمترین چیز برای ما در ذهن دیگری قرار دارد و آن ذهن از چشم ما پنهان میماند. «دوستت دارم» یا «دلم تنگ شده» را میشنویم، اما هر جمله پرسشی تازه میآورد:
- منظورش چیست؟
- تا کجا؟
- برای چه مدت؟
ابهام در رابطه فشار بیشتری میآورد، چون دربارهٔ چیزی است که بیش از همه برایمان ارزش دارد.
فال به این فشار پاسخی کوتاه و فوری میدهد. جملهای مثل «بهزودی خبر میرسد» ابهام را برای مدتی میبندد.
هیجانهای پشت پرسشها هم به همین ترتیب جابهجا میشوند:
| پرسشی که از فال میپرسیم | هیجان غالب | آنچه فال موقتاً فراهم میکند |
| «برمیگردد؟» | امید و دلتنگی | وعدهٔ بازگشت یا دستکم دلیلی برای انتظار |
| «خیانت میکند؟» | حسادت و سوءظن | چهرهای مشخص برای نگرانی، مثلاً «نفر سوم» |
| «این رابطه ادامه دارد؟» | اضطراب | تصویری از سرانجام، هرچند کلی |
| «دوستم دارد؟» | ترس از طرد | شنیدن اینکه جایی در دل دیگری هست |
فال برای بسیاری از ما بازیای در یک شب دوستانه است: چند دوست دور فنجان جمع میشوند، میخندند و هر کس نقشها را به قصهٔ خودش ربط میدهد. وضعیت دیگری هم هست. کسی پیش از فرستادن یک پیام ساده، سه فالگیر را آزموده و تصمیم رابطهاش را به جملهٔ آنها سپرده است. عمل ظاهراً یکی است، اما در حالت دوم فال جای گفتوگو با خود دیگری را گرفته است.
از منظر لکانی، پرسش «او از من چه میخواهد؟» در عشق به اوج میرسد. میل دیگری ماهیتاً معماگونه است؛ حتی روشنترین جملههای محبوب باز جای تفسیر باقی میگذارد. لکان عشق را «دادنِ چیزی» میداند که آدم خودش فاقد آن است، یعنی عاشق چیزی را پیشکش میکند که مالکش نیست. بر این اساس، رابطه همیشه بخشی از معماست. فال میکوشد آن معما را با پاسخی قطعی ببندد، اما میل دیگری با هر پاسخ دوباره مجال پرسیدن میدهد. پرسش عاشقانه معمولاً با یک فال تمام نمیشود.
وقتی پرسش از یک رابطه فراتر میرود و کل زندگی را در بر میگیرد، یعنی در روزهای بیماری، فقدان یا بحران، فال حال و هوای دیگری مییابد.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع ADHD چیست؟ پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
فال در بحرانها و وقتی سرگرمی به وابستگی تبدیل میشود
بیمارستان، نتیجهٔ آزمایش، قیمتهایی که هر هفته تغییر میکنند، شهری که پس از زلزله هنوز میلرزد: در چنین روزهایی آینده بیش از همیشه مهآلود میشود و گفتوگوی «فال»، «نشانه» و «دعا» در خانوادهها و گروههای پیامرسان پررنگتر میگردد.
پژوهشها این تجربهٔ عمومی را تأیید میکنند. برانیسلاو مالینوفسکی، مردمشناس، در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ ماهیگیران جزایر تروبریاند را مطالعه کرد. آنها فقط برای ماهیگیری در دریای باز، با خطر و نتیجهٔ نامعلوم، آیینهای جادویی داشتند و ماهیگیری در تالاب آرام با روال عادی پیش میرفت. در آزمایشی که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد، شرکتکنندگانی که تجربهٔ ازدستدادن کنترل را از سر گذرانده بودند، در تصاویر آشفته بیشتر الگو میدیدند و به باورهای خرافی گرایش بیشتری نشان میدادند. هرچه موقعیت پیشبینیناپذیرتر باشد، میل به یافتن نظم و معنا شدیدتر میشود.
ترس هم در جمع دستبهدست میشود. پیشبینیای که در یک گروه خانوادگی منتشر میشود، با هر بازنشر وزن بیشتری میگیرد و دیگر کسی آن را از یک فرد مشخص نمیشنود، چنین به نظر میرسد که «همه میگویند».
باید میان دو چیز تفاوت گذاشت: آرام شدنِ موقت و حل شدنِ مسئله.
| تسکین موقت اضطراب | حل مسئله | |
| هدف | کاهش احساس ناراحتی همین لحظه | تغییر موقعیتی که اضطراب از آن میآید |
| مدت اثر | ساعتها تا چند روز | پایدار |
| نمونه | شنیدن «همهچیز درست میشود» | دریافت تشخیص دقیق یا تصمیم عملی |
| پس از اثر | اغلب پرسش تازهای سر بر میآورد | موقعیت تغییر کرده است |
فال در جایگاه اول قرار دارد. اشکالی در این نیست که کسی از آن آرامش بگیرد؛ نکتهٔ اساسی این است که شنیدن «همهچیز خوب میشود» خودِ موقعیت را تغییر نمیدهد.
الگوی رایجی که از سرگرمی به وابستگی میرسد، معمولاً در این مراحل پیش میرود:
- فال گرفتن در جمع دوستان، برای خنده و تفریح.
- فال گرفتن پیش از تصمیمهای کوچک، مثل انتخاب یک مسیر یا یک خرید.
- تکرار فال تا رسیدن به پاسخ دلخواه: نیت دوباره، فالگیر دوم، کتاب یا کارت دیگر.
- اثر گذاشتن پیشگوییهای منفی بر رفتار: لغو یک سفر، به تعویق انداختن یک گفتوگو، کنارهگیری از یک رابطه.
- دشوار شدن هر تصمیم بدون تأیید مرجعی بیرونی.
مرحلهٔ سوم نکتهٔ جالبی نشان میدهد. وقتی کسی فال را آنقدر تکرار میکند تا جواب مطلوب بیاید، معلوم است که جواب را پیشتر در ذهن داشته و دنبال تأیید میگشته است. وقتی فال در تصمیمها دخالت دائمی پیدا کند و عملکرد روزمره یا رابطهها را مختل سازد، رنج روانی هم همراه آن میآید.
در خوانش لکانی، این تکرار معنای روشنی دارد. آنچه فالگیر میشود پاسخی به پرسش خاصی نیست؛ ضمانتی است که فرد از دیگری بزرگ میطلبد: «مطمئن باش که معنایی هست و کسی مسئول آن است.» چنین ضمانتی هیچگاه کامل نمیشود، چون در خود ساختار دیگری بزرگ فقدانی نهفته است.
از این رو هر پاسخ پرسش بعدی را پدید میآورد، و جایگاه «سوژهٔ مفروض به دانستن» تا زمانی پابرجاست که بتوان پرسید. اضطراب بحران در این میان واقعی است؛ فال به آن شکلی نمادین میدهد، اما خود امر واقع، یعنی بیماری یا فقدان یا ناامنی، سر جایش میماند.
امروز گاهی فنجان جایش را به صفحهای داده که در لحظه پاسخ میدهد؛ بخش بعد به همین تحول میپردازد.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع چرا ذهن درست قبل از خواب بیدارتر میشود؟ پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
از فال قهوه تا هوش مصنوعی: دیگری دیجیتال که «انگار میداند»
فنجان قهوه و دیوان حافظ هنوز سر جایشان هستند، اما کنار آنها صفحههای تازهای باز شده است: ویدیوی «یک کارت انتخاب کن» در شبکههای اجتماعی، طالع روزانهای که هر صبح روی گوشی ظاهر میشود، اپلیکیشنهای فال و تاروت، و گفتوگو با چتباتهایی که کاربر از آنها میپرسد «او برمیگردد؟» یا «تصمیمم درست است؟». ابزار عوض شده و پرسش همان مانده است.
یکی از جذابترین ویژگیهای این فضا حس «پیام اختصاصی» است. الگوریتمها محتوا را بر پایهٔ ردپای ما انتخاب میکنند: چه دیدهایم، کجا مکث کردهایم، چه جستجو کردهایم. کسی که شبها دربارهٔ جدایی میخواند، صبح ویدیویی میبیند که میگوید «کسی که به او فکر میکنی، هنوز به تو فکر میکند». اثر بارنوم اینجا با زمانبندی دقیق ترکیب میشود: جمله هنوز کلی است، اما لحظهٔ رسیدنش چنان حسابشده است که حس سرنوشت میسازد.
چتباتها گامی جلوتر میروند. کاربر جزئیات رابطهاش را شرح میدهد و پاسخی دریافت میکند که با همان واژههای خودش ساخته شده است. این سامانهها بر پایهٔ الگوهای زبانی متن تولید میکنند و آینده برایشان همانقدر ناشناخته است که برای ما. با این همه، روانیِ پاسخ و اشاره به جزئیات گفتهشده، حس شنیدهشدن و دانستهشدن را بهشدت تقویت میکند.
مقایسهٔ فالگیر و سامانهٔ هوش مصنوعی شباهتها و تفاوتها را روشنتر میکند:
| ویژگی | فالگیر یا فال سنتی | سامانهٔ هوش مصنوعی |
| دسترسی | زمان و مکان معین، همراه با آیین | هر ساعت از شبانهروز |
| تکرار پرسش | با هزینه و فاصله همراه است (وقت، پول، رفتن) | ساده و بیفاصله |
| زبان پاسخ | اغلب کلی و نمادین | متناسب با واژههای خود کاربر |
| حضور میل | فالگیر آدمی با خواستههای خودش است (درآمد، توجه) | ظاهری بیغرض |
| پایان گفتوگو | جلسه به پایان میرسد | امکان ادامهٔ بیوقفه |
| تصویر دانایی | فرد یا آیینی مشخص | «حجم عظیمی از داده» |
در خوانش لکانی میتوان گفت جایگاه «سوژهٔ مفروض به دانستن» اکنون گاهی به سامانهای واگذار میشود که ظاهراً هم اطلاعات ما را در اختیار دارد و هم همهچیز را خوانده است. فرض دانایی این بار بر «داده» تکیه میکند: چنین به نظر میرسد که هر چه دربارهٔ ما و جهان قابلدانستن است، آنجا گرد آمده.
نکتهٔ مهم، حاضربودنِ همیشگی پاسخ است. دیگری بزرگ در نگاه لکان همواره دچار فقدان است و هیچ مرجعی پاسخ همهچیز را در دست ندارد. دیگری دیجیتال با پاسخگویی پیوسته این شکاف را میپوشاند و تصویر کاملی از دانایی میسازد. وقتی پاسخ همیشه حاضر است، پرسش مجال نفس کشیدن کمتری مییابد.
از غار دلفی تا صفحهٔ گوشی، یک رشته ثابت مانده: آدمی دنبال جایی است که گمان کند معنا آنجا تضمین شده. حالا میتوان به پرسش آغازین برگشت.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع مفهوم نارسیست پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
جمعبندی: آیا میشود بدون دانستن آینده زندگی کرد؟
پاسخ ساده است: انسان همیشه چنین زیسته است. فردا برای همه ناشناخته بوده و هست؛ حتی کسانی که بیشترین فال را گرفتهاند، هر صبح با روزی ناگشوده بیدار شدهاند. پرسش درستتر این است که فال در این وضعیت چه کاری برای ما انجام میدهد.
نگاههای این مقاله هر کدام پاسخی دادهاند:
| نگاه | فال چه کاری انجام میدهد |
| روانشناختی | ابهام را در کوتاهمدت میبندد و حس کنترل میدهد |
| فرویدی | آرزوی ناخودآگاه را در نشانهای بیرونی بازمیشناساند |
| لکانی | سوژه را به مرجعی مفروض به دانستن وصل میکند و به پرسش دربارهٔ میل دیگری و امر واقع شکل میدهد |
فال و خرافات از منظر روانکاوی لکانی تصویر دقیقتری هم میدهد: آنچه میجوییم، دانش آینده نیست؛ ردپای پاسخ پرسشی است که همواره باز میماند. بیت حافظ یا نقش فنجان آیینهای میشود که خواستهٔ خودمان در آن شنیده میشود. در این حالت فال ابزاری برای معنا ساختن است. وقتی جملهای از فال جای خودِ تصمیم مینشیند، اختیار به مرجعی بیرونی منتقل شده است. این دو وضعیت ظاهراً مثل هماند، اما جایگاهشان در زندگی روانی فرد فرق میکند.
لکان محدودیت دانستن را نقصی موقت نمیداند که روزی جبران شود. از نگاه او، فقدان شرط ساختاری میل است. اگر همهچیز دانسته میشد، چیزی برای خواستن باقی نمیماند. ابهام آینده تنها سد راه ما نیست؛ بخشی از همان چیزی است که ما را به پرسیدن، جستوجو و عشق ورزیدن وامیدارد.
شاید فال پیش از آنکه ابزار دانستن باشد، فرصتی برای پرسیدن باشد: پرسیدن از دیگری، از خود و از آنچه هنوز نام ندارد. و اینجا پرسشی میماند که هر کس با شنیدن آن به خودش میرسد:
وقتی از فال دربارهٔ آینده میپرسیم، واقعاً میخواهیم چه چیزی را بدانیم؟
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع چرا اشتباهاتمان را تکرار میکنیم؟ پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
پرسشهای متداول دربارهٔ فال و خرافات از منظر روانکاوی لکانی
چرا بعضیها دائم فال میگیرند؟
فال برای آنها آرامشی کوتاه میآورد و هر پاسخ، پرسش تازهای به دنبال دارد. از نگاه لکانی، فرد از مرجعی بیرونی ضمانت معنا میخواهد و این ضمانت همیشه ناتمام میماند؛ به همین دلیل پرسش تکرار میشود.
آیا فال گرفتن نشانهٔ ضعف یا بیماری است؟
فال گرفتن در بیشتر موارد رفتاری رایج و تفننی است که در فرهنگهای گوناگون دیده میشود. جای دقت زمانی است که هر تصمیم به تأیید فال بسته شود و عملکرد روزانه یا رابطهها آسیب ببیند. در آن حالت، گفتوگو با روانکاو یا رواندرمانگر میتواند ریشهٔ پرسشها را روشن کند.
چرا در بحران بیشتر فال میگیریم؟
بحران آینده را مبهم میکند و ذهن در جستوجوی نظم و معنا برمیآید. فال این ابهام را موقتاً میبندد. در خوانش لکانی، بحران ما را به امر واقع نزدیک میکند، یعنی جایی که زبان کم میآورد، و فال به آن شکلی نمادین میدهد.
فال گرفتن از نگاه روانکاوی یعنی چه؟
در نگاه فروید، فال راهی است که آرزو و اضطراب خود فرد در نشانهای بیرونی بازشناخته میشود. لکان میافزاید که فالگیر یا ابزار فال در جایگاه «سوژهٔ مفروض به دانستن» مینشیند و پرسش از آینده اغلب پرسش از میل دیگری را در خود پنهان دارد.
چرا پیشبینیهای درست را بهتر یادمان میماند؟
سوگیری تأییدی باعث میشود ذهن شاهدهای موافق را نگه دارد و موارد مخالف کمرنگ شوند. جملههای کلی فال هم با تجربهٔ هر شنونده جور درمیآیند (اثر بارنوم)، پس تطابقها پررنگتر دیده میشوند.
منابع استفاده شده در مقاله فال و خرافات از منظر روانکاوی لکانی
Evans, D. (1996). An introductory dictionary of Lacanian psychoanalysis. Routledge.
Fink, B. (1995). The Lacanian subject: Between language and jouissance. Princeton University Press.
Fink, B. (2015). Lacan on love: An exploration of Lacan’s Seminar VIII, Transference. Polity Press.
Forer, B. R. (1949). The fallacy of personal validation: A classroom demonstration of gullibility. Journal of Abnormal and Social Psychology, 44(1), 118–123.
Freud, S. (1955). Totem and taboo. In J. Strachey (Ed. & Trans.), The standard edition of the complete psychological works of Sigmund Freud (Vol. 13, pp. 1–161). Hogarth Press. (Original work published 1913)
Freud, S. (1901). The psychopathology of everyday life. In J. Strachey (Ed. & Trans.), The standard edition of the complete psychological works of Sigmund Freud (Vol. 6). Hogarth Press.
Lacan, J. (1977). The four fundamental concepts of psychoanalysis (J.-A. Miller, Ed.; A. Sheridan, Trans.). Hogarth Press. (Original seminar delivered 1964)
Lacan, J. (2014). Anxiety: The seminar of Jacques Lacan, Book X (J.-A. Miller, Ed.; A. R. Price, Trans.). Polity Press. (Original seminar delivered 1962–1963)
Langer, E. J. (1975). The illusion of control. Journal of Personality and Social Psychology, 32(2), 311–328.
Malinowski, B. (1954). Magic, science and religion and other essays. Doubleday Anchor. (Essay “Magic, Science and Religion” originally published 1925)
Skinner, B. F. (1948). “Superstition” in the pigeon. Journal of Experimental Psychology, 38(2), 168–172.