بحران هویت در جوانان چیست؟ از سردرگمی هویت تا پرسش «من کیستم؟»

بحران هویت در جوانان چیست؟ از سردرگمی هویت تا پرسش «من کیستم؟»

جوانی دوره‌ای است که پرسش‌هایی درباره خود، آینده و جایگاهی که فرد می‌خواهد در زندگی داشته باشد، پررنگ‌تر می‌شوند: «من واقعاً چه کسی هستم؟»، «چه چیزی برای من اهمیت دارد؟» یا «مسیر زندگی‌ام را بر چه اساسی انتخاب کنم؟». وقتی این پرسش‌ها به سردرگمی عمیق و مداومی درباره ارزش‌ها، باورها، نقش‌ها و تصویری که فرد از خودش دارد منجر شوند، می‌توان از بحران هویت سخن گفت.

بحران هویت در جوانان معمولاً با احساس ناتوانی در ساختن تصویری نسبتاً منسجم از خود همراه است. فرد ممکن است میان انتظارات خانواده، خواسته‌های شخصی، ارزش‌های اجتماعی و تصویری که دیگران از او دارند، احساس سردرگمی کند. گاهی انتخاب رشته یا شغل به مسئله‌ای فراتر از تصمیم‌گیری ساده تبدیل می‌شود؛ گویی فرد با هر انتخاب باید تعیین کند که «چه کسی» خواهد بود.

با این حال، هر دوره‌ای از تردید یا بلاتکلیفی را نمی‌توان بحران هویت دانست. تغییر عقیده، امتحان کردن نقش‌های مختلف، ندانستن اینکه در آینده چه مسیری مناسب است یا حتی فاصله گرفتن موقت از باورهای قبلی، می‌تواند بخشی از فرایند شکل‌گیری هویت باشد. در نظریه اریک اریکسون نیز بحران هویت در پیوند با یکی از مراحل مهم رشد روانی ـ اجتماعی مطرح می‌شود و الزاماً معنای بیماری یا اختلال روانی ندارد.

همین پرسش، بحران هویت را از یک مسئله صرفاً مربوط به انتخاب شغل یا آینده فراتر می‌برد و آن را به مسئله‌ای درباره رابطه فرد با خودش، دیگران و میلش تبدیل می‌کند. با مجله روانکاوی Dimoi همراه باشید تا بیشتر با این موضوع آشنا شویم.

بحران هویت در جوانان چیست؟

هویت به تصویری گفته می‌شود که فرد در طول زندگی از خودش می‌سازد؛ تصویری که فقط به ویژگی‌های شخصیتی محدود نمی‌شود و ارزش‌ها، باورها، روابط، علایق، نقش‌های اجتماعی و تصوری را که از آینده دارد نیز دربرمی‌گیرد. وقتی کسی می‌گوید «من چنین آدمی هستم» یا «این چیزها برای من اهمیت دارند»، در حال توصیف بخشی از هویتی است که برای خودش ساخته است. این تصویر ثابت و یک‌بار برای همیشه تعیین‌شده نیست و با تجربه‌های تازه، رابطه با دیگران و انتخاب‌هایی که فرد در مسیر زندگی انجام می‌دهد، تغییر می‌کند.

بحران هویت زمانی شکل می‌گیرد که این تصویر دچار آشفتگی یا بی‌ثباتی شود و فرد نتواند جایگاه نسبتاً روشنی برای خود پیدا کند. ممکن است ارزش‌هایی که تا مدتی برای او بدیهی بوده‌اند دیگر قانع‌کننده نباشند، نقشی که خانواده یا جامعه برایش در نظر گرفته با خواسته‌های خودش سازگار نباشد یا درباره آینده نتواند تصمیمی بگیرد که با تصویری که از خودش دارد هماهنگ باشد. در چنین شرایطی پرسش «چه کاری باید انجام بدهم؟» گاهی به پرسش بنیادی‌تری تبدیل می‌شود: «اصلاً می‌خواهم چه کسی باشم؟»

هر جوانی که نمی‌داند چه می‌خواهد، الزاماً دچار بحران هویت نیست. ممکن است فرد هنوز در حال آزمودن گزینه‌های مختلف باشد؛ مدتی به یک رشته علاقه‌مند شود، مسیر دیگری را امتحان کند، درباره باورهای خانوادگی خود سؤال کند یا برای آینده‌اش تصمیم مشخصی نداشته باشد. این نوع جست‌وجو می‌تواند بخشی طبیعی از شکل‌گیری هویت باشد.

برای فهم بحران هویت نمی‌توان فقط به تعداد تصمیم‌های اشتباه یا میزان دودلی فرد نگاه کرد. پرسش مهم‌تر این است که فرد تا چه اندازه می‌تواند میان خواسته‌های خود، انتظارات دیگران و تصویری که از خودش ساخته تمایز بگذارد. همین نقطه است که بحث بحران هویت را از یک سردرگمی معمول درباره آینده جدا می‌کند و زمینه را برای بررسی عمیق‌تر آن در روان‌شناسی و روانکاوی فراهم می‌سازد.

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع اعتیاد به کار چیست؟ | چرا بعضی ها دائم در حال کار کردن هستند پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

چرا بحران هویت در نوجوانی و جوانی شکل می‌گیرد؟

چند عامل می‌توانند پرسش‌های مربوط به هویت را جدی‌تر و پیچیده‌تر کنند:

  1. فاصله گرفتن از هویت خانوادگی: کودک معمولاً بخش زیادی از تعریف خود را از خانواده می‌گیرد؛ اما با ورود به نوجوانی، فرد می‌خواهد بداند کدام ویژگی‌ها، باورها و انتخاب‌ها واقعاً متعلق به خودش هستند. اختلاف با والدین یا فاصله گرفتن از انتظارات خانواده می‌تواند این بازتعریف هویت را دشوار کند.
  2. شکل‌گیری ارزش‌ها و باورهای شخصی: نوجوان و جوان با دیدگاه‌های متفاوت درباره اخلاق، روابط، سبک زندگی، موفقیت و آینده روبه‌رو می‌شود. مقایسه میان آنچه در خانواده آموخته و آنچه خودش می‌پذیرد، گاهی به تردید درباره باورهای قبلی و حتی تصویری که از خودش دارد منجر می‌شود.
  3. انتخاب مسیر تحصیلی و شغلی: انتخاب رشته، دانشگاه یا شغل فقط یک تصمیم عملی درباره آینده نیست؛ برای بسیاری از جوانان با این پرسش گره می‌خورد که «قرار است چه کسی باشم؟». وقتی انتخاب فرد تحت تأثیر خواسته‌های خانواده، ترس از شکست یا تصور جامعه از موفقیت باشد، تشخیص خواسته شخصی دشوارتر می‌شود.
  4. رابطه با دوستان و نیاز به تعلق: گروه دوستان در شکل‌گیری احساس تعلق نقش مهمی دارد. فرد ممکن است برای پذیرفته شدن، بخشی از رفتارها، علایق یا حتی دیدگاه‌های خود را با گروه هماهنگ کند. اگر فاصله میان تصویری که از خود دارد و تصویری که برای پذیرفته شدن ارائه می‌دهد زیاد شود، احساس سردرگمی می‌تواند افزایش پیدا کند.
  5. تغییرات بدن و تصویر فرد از خودش: تغییرات جسمانی دوران بلوغ و جوانی، توجه فرد را به ظاهر و بدن بیشتر می‌کند. مقایسه با دیگران، استانداردهای زیبایی و واکنش اطرافیان می‌توانند بر تصویر فرد از خودش اثر بگذارند و این پرسش را ایجاد کنند که «دیگران من را چگونه می‌بینند و خودم چه تصویری از خودم دارم؟»
  6. فشارهای اجتماعی و فرهنگی: جوان ممکن است میان انتظارات خانواده، ارزش‌های فرهنگی، معیارهای اجتماعی موفقیت و خواسته‌های شخصی قرار بگیرد. هرچه این فشارها بیشتر باشد، ساختن هویتی که فرد بتواند آن را متعلق به خودش بداند دشوارتر می‌شود؛ به‌خصوص زمانی که انتخاب‌های مختلف هرکدام با انتظار متفاوتی از «زندگی درست» همراه باشند.

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع چرا افراد در رابطه های سمی باقی می مانند؟ پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

بحران هویت از دیدگاه اریکسون

اریک اریکسون، روان‌شناس و نظریه‌پرداز رشد روانی‌ـ‌اجتماعی، نوجوانی را دوره‌ای مهم برای شکل‌گیری هویت می‌دانست. در نظریه او، یکی از مراحل اصلی رشد با تعارض میان هویت و سردرگمی نقش (Identity vs. Role Confusion) شناخته می‌شود. فرد در این مرحله تلاش می‌کند میان تصویری که از خودش دارد، ارزش‌هایی که پذیرفته، نقش‌هایی که در روابط و جامعه ایفا می‌کند و مسیری که برای آینده در نظر دارد، نوعی پیوستگی ایجاد کند.

نوجوان در این دوره ممکن است نقش‌ها و انتخاب‌های مختلف را امتحان کند؛ از انتخاب رشته و شغل گرفته تا نوع روابط، سبک زندگی و ارزش‌هایی که می‌خواهد بر اساس آنها زندگی کند. بخشی از این جست‌وجو طبیعی است. فرد ممکن است مدتی نسبت به باورهای خانوادگی تردید کند، علایقش تغییر کند یا هنوز نداند در آینده چه جایگاهی برای خودش می‌خواهد. از نگاه اریکسون، مسئله زمانی جدی‌تر می‌شود که فرد نتواند تصویری نسبتاً منسجم از خودش شکل دهد و میان نقش‌ها و انتخاب‌های مختلف احساس سردرگمی مداوم داشته باشد.

بحران هویت در نظریه اریکسون به خودی خود یک بیماری یا اختلال روانی محسوب نمی‌شود. واژه «بحران» در اینجا به یک نقطه عطف یا تعارض رشدی اشاره دارد؛ دوره‌ای که فرد با پرسش‌های مهمی درباره خودش و جایگاهش در جهان مواجه می‌شود. اگر این فرایند به شکل سازنده پیش برود، فرد می‌تواند به هویتی نسبتاً پایدار دست پیدا کند؛ یعنی مجموعه‌ای از ارزش‌ها، انتخاب‌ها و نقش‌هایی که احساس می‌کند با آنها ارتباط دارد و می‌تواند آنها را به عنوان بخشی از «خود» بپذیرد.

اهمیت این دیدگاه برای بحث امروز درباره بحران هویت در جوانان در همین نکته است: سردرگمی هویت الزاماً نشانه بیمار بودن فرد نیست. پرسش‌هایی مانند «چه کسی هستم؟»، «چه چیزی برای من مهم است؟» و «می‌خواهم چه مسیری را دنبال کنم؟» می‌توانند بخشی از رشد باشند.

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع عشق در سینمای ایران پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

چه عواملی بحران هویت را در جوانان تشدید می‌کنند؟

  1. انتظارات خانواده: وقتی خانواده درباره رشته تحصیلی، شغل، روابط یا سبک زندگی فرزند انتظارات مشخصی دارد، ممکن است فرد میان خواسته خودش و تصویری که خانواده از آینده او ساخته است قرار بگیرد. ادامه این وضعیت می‌تواند تشخیص خواسته شخصی را دشوار کند.
  2. تضاد ارزش‌های خانوادگی و شخصی: تغییر ارزش‌ها بخشی از فرایند رشد است، اما گاهی ارزش‌هایی که فرد به‌تدریج برای خودش انتخاب می‌کند با باورهای خانواده فاصله می‌گیرد. این تعارض می‌تواند احساس گناه، دودلی یا ناتوانی در تصمیم‌گیری ایجاد کند.
  3. فشار همسالان: نیاز به پذیرفته شدن در گروه دوستان می‌تواند باعث شود فرد در انتخاب‌هایش بیش از اندازه به نظر دیگران توجه کند. وقتی رفتار یا سبک زندگی فرد بیشتر برای حفظ تعلق به گروه شکل بگیرد تا بر اساس خواسته خودش، فاصله میان «خود واقعی» و تصویری که به دیگران نشان می‌دهد بیشتر می‌شود.
  4. تجربه شکست یا طردشدگی: شکست تحصیلی، نرسیدن به یک هدف، پایان یک رابطه یا طرد شدن از سوی یک گروه می‌تواند تصویری را که فرد از خودش ساخته است متزلزل کند. اگر ارزشمندی فرد بیش از حد به موفقیت یا پذیرش دیگران وابسته باشد، چنین تجربه‌هایی ممکن است بحران هویت را تشدید کنند.
  5. نگرانی درباره آینده: ابهام درباره شغل، وضعیت اقتصادی، ادامه تحصیل و جایگاه اجتماعی می‌تواند پرسش‌های مربوط به هویت را با اضطراب درباره آینده گره بزند. در چنین شرایطی، فرد ممکن است تصور کند برای انتخاب مسیر زندگی باید خیلی زود به یک پاسخ قطعی درباره خودش برسد.
  6. شبکه‌های اجتماعی و مقایسه با دیگران: شبکه‌های اجتماعی فرصت مقایسه دائمی با سبک زندگی، ظاهر، روابط و موفقیت‌های دیگران را فراهم می‌کنند. فرد معمولاً با بخش انتخاب‌شده و نمایش‌داده‌شده زندگی دیگران مواجه است، اما ممکن است آن را با تمام واقعیت زندگی خودش مقایسه کند. نتیجه می‌تواند شکل‌گیری یک هویت نمایشی باشد؛ یعنی فرد به‌تدریج تصویری از خودش می‌سازد که بیشتر برای دیده شدن و دریافت تأیید مناسب است تا بیان چیزی که واقعاً با آن احساس نزدیکی می‌کند.

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع خوانشی روانکاوانه از مفهوم سورئالیسم در هنر پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

بحران هویت از دیدگاه روانکاوی چه معنایی دارد؟

روانکاوی مسئله هویت را کمی متفاوت از دیدگاه‌های رشدی و روان‌شناختی بررسی می‌کند. در اینجا پرسش فقط این نیست که فرد چه ویژگی‌هایی دارد یا چه نقشی برای آینده خود انتخاب کرده است؛ مسئله عمیق‌تر این است که چه چیزی باعث می‌شود فرد خودش را به عنوان «من» تجربه کند و تا چه اندازه واقعاً بر آنچه می‌خواهد و انجام می‌دهد مسلط است؟

فروید و مسئله «من»

در نظریه زیگموند فروید، «من» یا Ego تمام روان فرد را دربرنمی‌گیرد. بخش مهمی از زندگی روانی در قلمرو ناخودآگاه جریان دارد؛ جایی که امیال، تعارض‌ها، خاطرات و نیروهایی حضور دارند که همیشه برای خودآگاهی قابل دسترسی نیستند. به همین دلیل، فرد نمی‌تواند همیشه با تکیه بر آگاهی از خودش توضیح دهد که چرا انتخاب خاصی می‌کند، چرا به رابطه‌ای کشیده می‌شود یا چرا رفتاری را تکرار می‌کند که خودش نیز از آن ناراضی است.

از این منظر، هویت یک ساختار کاملاً یکپارچه و شفاف نیست. فرد ممکن است درباره خودش تصور مشخصی داشته باشد، اما میان این تصویر آگاهانه و امیال یا تعارض‌های ناخودآگاهش فاصله وجود داشته باشد. همین فاصله یکی از نقاط مهم ورود روانکاوی به مسئله بحران هویت است.

نگاه معمول به هویتنگاه روانکاوانه
هویت مجموعه‌ای از ویژگی‌ها، ارزش‌ها و نقش‌های فرد است.هویت با ناخودآگاه و تعارض‌های روانی نیز ارتباط دارد.
فرد می‌تواند با شناخت بیشتر، تصویر روشن‌تری از خودش بسازد.بخشی از آنچه فرد است و می‌خواهد، برای خودش نیز ناشناخته می‌ماند.
پرسش اصلی «من چه کسی هستم؟» است.علاوه بر آن، پرسش «چرا خودم را این‌گونه می‌بینم و چه چیزی میل مرا شکل می‌دهد؟» مطرح می‌شود.

فروید با وارد کردن ناخودآگاه به این بحث، تصور یک «من» کاملاً مسلط و شفاف را زیر سؤال می‌برد. فرد صاحب یک روایت از خودش است، اما این روایت تمام واقعیت روانی او را پوشش نمی‌دهد. همین نکته راه را برای ورود به نظریه روانکاوی لکانی باز می‌کند؛ جایی که مسئله «من» بیش از پیش با تصویر، زبان و رابطه با دیگری گره می‌خورد.

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع مفهوم اروتومانیا پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

لکان و پرسش «من کیستم؟»

برای ژاک لکان، پرسش «من کیستم؟» پاسخی ساده و نهایی ندارد؛ زیرا سوژه از ابتدا در رابطه با دیگران و درون شبکه‌ای از زبان و نشانه‌ها شکل می‌گیرد. فرد خودش را فقط از درون تجربه شخصی‌اش نمی‌شناسد؛ نگاه دیگران، نام‌هایی که برای او به کار می‌رود، انتظارات خانواده و جایگاهی که در روابط پیدا می‌کند، در ساختن تصویری که از خودش دارد دخالت دارند.

یکی از مفاهیم مهم لکان در این زمینه، مرحله آینه‌ای است. کودک در مواجهه با تصویر خود در آینه، با تصویری نسبتاً یکپارچه از بدنش روبه‌رو می‌شود؛ تصویری که با تجربه پراکنده و ناهماهنگ اولیه او از بدن تفاوت دارد. کودک به این تصویر جذب می‌شود و به‌تدریج آن را به عنوان «من» می‌پذیرد. اما همین تصویر، در عین اینکه به شکل‌گیری «من» کمک می‌کند، یک فاصله نیز ایجاد می‌کند: تصویری که فرد از خودش می‌بیند، دقیقاً با تمام تجربه درونی او یکی نیست.

این ایده را می‌توان در زندگی جوان نیز دید. فرد ممکن است خود را «دانشجوی موفق»، «فرزند خوب»، «آدم مستقل» یا «کسی که باید در آینده موفق شود» بداند. این تصاویر برای هویت او اهمیت دارند، اما هیچ‌کدام تمام آن چیزی نیستند که او هست. ممکن است میان تصویری که از خودش ساخته و چیزی که در تجربه شخصی، روابط و میل خود احساس می‌کند، شکافی باقی بماند.

در اینجا دیگری نیز اهمیت پیدا می‌کند. «دیگری» در نظریه لکان صرفاً یک فرد مشخص مانند پدر، مادر یا دوست نیست؛ بلکه به میدان زبان، قواعد، ارزش‌ها و انتظاراتی اشاره دارد که فرد درون آن شکل می‌گیرد. برای مثال، جوانی که دائماً می‌شنود «باید موفق شوی»، «باید شغل خوبی داشته باشی» یا «این انتخاب برای تو بهتر است»، ممکن است بعدها این صداها را بخشی از خواسته‌های خودش تجربه کند، بدون اینکه به‌سادگی بتواند تشخیص دهد این خواسته از کجا آمده است.

پس از نگاه لکان، بحران هویت را نمی‌توان فقط با این توصیه توضیح داد که فرد «خود واقعی‌اش را پیدا کند». مسئله پیچیده‌تر است؛ زیرا آنچه فرد از خودش می‌فهمد، از ابتدا در رابطه با تصویر، زبان و دیگری شکل گرفته است. به همین دلیل، پرسش «من کیستم؟» می‌تواند به پرسش دیگری تبدیل شود: آن چیزی که من درباره خودم می‌خواهم، تا چه اندازه خواسته خود من است و تا چه اندازه از میل و انتظار دیگری آمده است؟

مفهوممعنای ساده در بحث هویت
سوژهفردی که در زبان و روابط شکل می‌گیرد و همیشه کاملاً بر خودش مسلط نیست.
من (Ego)تصویری نسبتاً یکپارچه که فرد از خودش دارد.
مرحله آینه‌ایفرایندی که در آن تصویر یکپارچه از خود به شکل‌گیری «من» کمک می‌کند.
دیگریمیدان زبان، ارزش‌ها و انتظاراتی که فرد هویت خود را در ارتباط با آن شکل می‌دهد.
شکاف میان فرد و تصویرشفاصله‌ای که باعث می‌شود تصویر فرد از خودش هیچ‌وقت تمام واقعیت او را دربر نگیرد.

از این منظر، بحران هویت فقط ناتوانی در انتخاب یک شغل، سبک زندگی یا نقش اجتماعی نیست. گاهی مسئله از جایی عمیق‌تر آغاز می‌شود: فرد نمی‌تواند به‌سادگی بفهمد کدام خواسته واقعاً از میل خودش سرچشمه می‌گیرد و کدام خواسته در پاسخ به انتظار دیگری شکل گرفته است. این همان نقطه‌ای است که بحث هویت به مسئله میل و دیگری نزدیک می‌شود.

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع سرخوردگی در روانکاوی لکانی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

آیا هر جوانی که نمی‌داند چه می‌خواهد، دچار بحران هویت است؟

خیر. ندانستن اینکه چه می‌خواهیم، به‌تنهایی نشانه بحران هویت نیست. نوجوانی و جوانی دوره‌ای است که فرد ممکن است انتخاب‌های مختلف را امتحان کند، درباره باورهایش تجدیدنظر کند و حتی چند بار مسیر تحصیلی، شغلی یا رابطه‌ای خود را تغییر دهد. برای تشخیص اینکه این وضعیت به بحران هویت نزدیک شده است یا نه، باید به شدت و تداوم سردرگمی و تأثیر آن بر زندگی فرد توجه کرد.

قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع پدیده اضطراب اجتماعی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

سه وضعیت را می‌توان از یکدیگر جدا کرد:

  • جست‌وجو و کاوش هویتی: فرد هنوز پاسخ مشخصی برای پرسش‌هایی مثل «چه می‌خواهم؟» یا «چه مسیری برای من مناسب است؟» ندارد، اما در حال تجربه کردن، فکر کردن و شناختن گزینه‌های مختلف است. این وضعیت می‌تواند بخشی طبیعی از شکل‌گیری هویت باشد.
  • سردرگمی موقت: ممکن است یک اتفاق مانند شکست تحصیلی، تغییر رشته، پایان رابطه یا ورود به مرحله‌ای تازه از زندگی، برای مدتی تصویر فرد از آینده را مختل کند. اگر فرد بتواند به‌تدریج دوباره تصمیم بگیرد و مسیرش را پیدا کند، این وضعیت لزوماً به معنای بحران هویت نیست.
  • آشفتگی هویتی پایدار و ناتوان‌کننده: زمانی که فرد برای مدت طولانی نمی‌تواند تصویر نسبتاً منسجمی از خودش داشته باشد، مرتب انتخاب‌هایش را تغییر می‌دهد، به‌شدت به تأیید دیگران وابسته است یا سردرگمی او تصمیم‌گیری، روابط و زندگی روزمره را مختل کرده است، مسئله جدی‌تر می‌شود و می‌تواند نیازمند بررسی تخصصی باشد. نگارش و ویراستاری این مطلب توسط خانم پریسا کاوسی انجام شده است. خوشحال می‌شویم اگر با نظرات و پیشنهادهای خود به بهبود مطالب سایت کمک کنید.

منابع استفاده شده در مقاله بحران هویت در جوانان

en.wikipedia.org/wiki/Identity_crisis

jacklinemagawa.medium.com/identity-crisis-in-young-adults-840fd338c75e

sandstonepsychology.org/adolescents-and-identity-crisis-insights-from-a-psychologist

bangkokhospital.com/en/bangkok/content/identity-crisis

پریسا کاوسی
کارشناسی و کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی رواندرمانگر تحلیلی تحت آموزش و آنالیز شخصی با رویکرد لکانی پژوهشگر حوزه روانکاوی لکانی علاقه مند به کشف پیچیدگی های هویت و روان در دنیای مدرن سردبیر و موسس تسهیلگر گفتمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *