پدیده اضطراب اجتماعی و بازگشت امر واقع در روایت های جمعی چیست؟

آنچه در این مقاله به آن پرداخته ایم:
در جواب موضوع پدیده اضطراب اجتماعی چیست بگذارید که اینگونه شروع کنیم، گاهی یک جامعه با رخدادی مواجه میشود که برای مدتی زبان از توضیح آن بازمیماند. خبرها منتشر میشوند، شبکههای اجتماعی پر از روایت میشوند و هرکس میکوشد جایگاه خود را نسبت به آنچه اتفاق افتاده پیدا کند. با این حال، چیزی در خود رخداد باقی میماند که بهسادگی در هیچکدام از این روایتها جای نمیگیرد.
مردم درباره آن حرف میزنند، تصاویر و تفسیرهای مختلف دستبهدست میشوند، علتها و مقصران معرفی میشوند و روایتهای متعددی شکل میگیرد؛ اما اضطراب همچنان باقی است.
از منظر روانکاوی لکانی، چنین لحظهای میتواند نقطه ورود مناسبی برای فکر کردن به رابطه میان امر واقع، گفتار اجتماعی و اضطراب باشد. امر واقع در نظریه لکان همان چیزی نیست که در زبان روزمره از «واقعیت» میفهمیم. واقعیت اجتماعی؛ جهانی است که در آن زندگی میکنیم، دربارهاش حرف میزنیم و برای آن معنا میسازیم اما امر واقع به چیزی اشاره دارد که در برابر همین فرایند معناپردازی مقاومت میکند؛ چیزی که نمیتوان آن را بهطور کامل در نظم نمادین جای داد.
در چنین لحظههایی، اضطراب میتواند نشانه شکافی باشد که در نظم معنایی موجود ایجاد شده است. گفتار اجتماعی تلاش میکند این شکاف را با روایتهای تازه پر کند، اما هر روایت بخشی از مسئله را توضیح میدهد و بخشی دیگر را بیرون میگذارد.
از این نقطه مجله روانکاوی Dimoi پاسخ میدهد که: اضطراب اجتماعی چیست، چگونه شکل میگیرد و جامعه به چه صورت با آن برخورد می کند؟
امر واقع چیست؛ آنچه در روایت جا نمیگیرد
سه ساحت مشهور نظریه لکان، یعنی امر خیالی، امر نمادین و امر واقع، در سراسر تحول نظریه او به شیوههای مختلف صورتبندی شدهاند. در خوانش متأخر لکان، این سه ساحت را نمیتوان به سه قلمرو کاملاً جدا از یکدیگر تقلیل داد، در توضیحی بهتر می توان گفت آنها در ساختار تجربه سوژه به یکدیگر گره خوردهاند.
امر نمادین قلمرو زبان، قانون، نشانهها و روابطی است که به تجربه انسانی ساختار میدهد. امر خیالی با تصویر، همانندسازی و نحوهای که سوژه خود و دیگری را تصور میکند ارتباط دارد. امر واقع در نقطهای ظاهر میشود که این شبکهها با چیزی مواجه میشوند که نمیتوانند آن را بهطور کامل جذب و معناگذاری کنند.
از آنجا که امر واقع را نمیتوان با «واقعیت بیرونی» یکی گرفت، ممکن است یک رخداد کاملاً واقعی و قابل مشاهده باشد، اما آنچه از منظر ژاک لکان اهمیت پیدا میکند، نحوه ورود این رخداد به شبکه نمادین است.
فقدان ناگهانی، مرگ، یک حادثه، جنگ، بحران اقتصادی یا یک فاجعه جمعی ممکن است چنان شکافی در تجربه ایجاد کند که روایتهای قبلی برای توضیح آن کافی نباشند. سوژه ناچار است درباره آن حرف بزند، اما زبان نیز در همان لحظه محدودیت خودش را نشان میدهد.
در تعریف امر واقع این فرض که اگر زبان به اندازه کافی دقیق شود، سرانجام بتوان آن را کاملاً توضیح داد شکست می خورد، زیرا از سویی نسبت امر واقع با زبان پیچیده است و از سویی دیگرامر واقع می تواند تنها از خلال شبکه نمادین قابل اشاره شود، بدین ترتیب هر بار که نامگذاری میشود، چیزی از آن بیرون میماند.
و همین باقیمانده است که اهمیت پیدا میکند. برای مثال، وقتی جامعهای با یک فاجعه جمعی مواجه میشود، خیلی زود مجموعهای از واژهها برای توصیف آن پدید میآید: بحران، حادثه، خطای انسانی، بیکفایتی، توطئه، تقدیر، دشمن، بیاحتیاطی و دهها تعبیر دیگر.
هرکدام از این واژهها بخشی از تجربه را درون یک روایت قرار میدهد با این حال، شدت واکنش عاطفی افراد لزوماً با کامل شدن روایتها کاهش پیدا نمیکند. ممکن است همه درباره علت یک رخداد توافق داشته باشند اما اضطراب همچنان حضور خود را حفظ کند.
اینجاست که مفهوم امر واقع از «واقعیت بیرونی» فاصله میگیرد. در واقع موضوع ، چیزی است که در مواجهه با یک رخداد، بهطور کامل قابل نمادینسازی نیست. اگر تجربه از دست دادن و مرگ یک عزیز را درنظر بگیرید، علی رغم روایت سازی و تفکر منطقی در مورد آن، سوژه بارها و بارها در مورد فلش بک به واقعه و تجربه یک هیجان عمیق مجدد صحبت می کند و متوجه می شود چیزی هست که قابل پذیرش نیست.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع زیگموند فروید کیست؟ زندگی، اندیشهها و نظریههای پدر روانکاوی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
گفتار اجتماعی؛ فراتر از روایت
اگر قرار باشد از «گفتاراجتماعی» در معنای لکانی استفاده کنیم، باید یک تفاوت را در نظر گرفت.
لکان در سمینار هفدهم، نظریه چهار گفتمان را صورتبندی میکند: گفتمان ارباب، دانشگاه، هیستریک و روانکاوی. در این نظریه، گفتمان به نوعی پیوند اجتماعی مربوط میشود؛ ساختاری که جایگاه سوژه، دانش، دیگری، حقیقت و ژوئیسانس را در رابطه با یکدیگر تنظیم میکند.
این تمایز برای بحث اضطراب جمعی اهمیت دارد. در یک جامعه، افراد درون شبکههایی از زبان، قدرت، دانش، قانون و میل قرار گرفتهاند. سخن یک مقام سیاسی، گزارش یک رسانه، تحلیل یک متخصص و روایت یک کاربر شبکه اجتماعی از نظر جایگاه گفتمانی یکسان نیستند.
گفتمان تعیین میکند چه کسی حق دارد سخن بگوید، چه نوع دانشی معتبر شناخته شود، چه چیزی حقیقت به حساب بیاید و چه چیزی به حاشیه رانده شود.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع اعتیاد به کار چیست؟ | چرا بعضی ها دائم در حال کار کردن هستند پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
جامعه چگونه برای رخدادها معنا میسازد؟
در هر جامعهای افراد با مجموعهای از رخدادهای معنادار زندگی می کنند. زبان، تاریخ، رسانه، نهادها، قوانین، ارزشها و روایتهای فرهنگی به تجربه اجتماعی شکل میدهند. یک اتفاق زمانی در جهان اجتماعی قابل فهم میشود که بتوان آن را در زنجیرهای از نشانهها قرار داد.
از این جهت روایت اجتماعی، شیوهای برای سازمان دادن به تجربه است. مشخص میکند چه چیزی مهم تلقی شود، چه کسی سخنگو باشد، چه چیزی علت شناخته شود و چه چیزی به حاشیه برود.
وقتی اتفاقی رخ میدهد که نظم قبلی توان توضیح آن را ندارد، جامعه به سرعت شروع به تولید معنا میکند. رسانهها تحلیل ارائه میکنند، متخصصان توضیح میدهند، کاربران شبکههای اجتماعی روایتهای شخصی خود را منتشر میکنند و گروههای مختلف تلاش میکنند رخداد را از زاویه گفتمان خود توضیح دهند.
این فرایند بخشی از زندگی اجتماعی است. مسئله زمانی شکل دیگری پیدا میکند که تولید معنا به تلاشی شتابزده برای بستن شکاف تبدیل شود.
در چنین شرایطی، روایتها گاهی بیشتر از آنکه برای فهمیدن ساخته شوند، برای تحمل کردن ساخته میشوند.
یک توضیح روشن میتواند اضطراب را موقتاً کاهش دهد، پیدا کردن مقصر نیز ممکن است همین کار را انجام دهد. وقتی علت مشخص شد، جهان دوباره کمی قابل پیشبینی به نظر میرسد. حتی اگر یک روایت از نظر منطقی یا تجربی سست باشد، ممکن است از نظر روانی نیروی زیادی پیدا کند.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع چرا افراد در رابطه های سمی باقی می مانند؟ پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
اضطراب اجتماعی؛ وقتی نسبت سوژه با فقدان مختل میشود
لکان در سمینار دهم، اضطراب را از چارچوبی متفاوت با تعریف معمول آن بررسی میکند. اضطراب برای او؛ با میل، فقدان، دیگری و جایگاه ابژه کوچک a در ساختار سوژه ارتباط دارد. در این بحث، اضطراب دقیقاً به این دلیل اهمیت پیدا میکند که رابطه سوژه با ابژه و میل دچار وضعیت معمول و قابل پیشبینی خود نیست.
این موضوع در بحث اضطراب جمعی نیز اهمیت پیدا میکند.
جامعه از طریق مجموعهای از نشانهها، قوانین، وعدهها، ارزشها و فانتزیهای مشترک، جهانی را سازمان میدهد که در آن افراد بتوانند موقعیت خود را تا حدی تشخیص دهند. وقتی رخدادی این سازمان را مختل میکند، چیزی بیش از ترس از یک خطر بیرونی میتواند شکل بگیرد.
ممکن است خطر کاملاً واقعی باشد؛ اما اضطراب به نحوه ورود این خطر به شبکه معنا نیز مربوط میشود.
به همین دلیل دو جامعه میتوانند با یک تهدید نسبتاً مشابه مواجه شوند و واکنشهای روانی متفاوتی نشان دهند. شدت خطر تنها متغیر تعیینکننده نیست. تاریخچه جمعی، رابطه مردم با نهادها، تجربههای پیشین و فانتزیهایی که از قبل در جامعه وجود داشتهاند، در شیوه مواجهه با رخداد نقش دارند.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع چرا افراد در رابطه های سمی باقی می مانند؟ پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
وقتی روایت دیگر کفایت نمیکند
روایت های اجتماعی برای حفظ کارکرد خود به نوعی ثبات نیاز دارد. افراد باید بتوانند جایگاه خود و دیگری را تا حدی تشخیص دهند؛ بدانند چه کسی مسئول است، چه چیزی درست یا غلط تلقی میشود و آینده را چگونه میتوان تصور کرد.
بحران میتواند این مختصات را به هم بریزد. یک رخداد ممکن است پرسشهایی ایجاد کند که پاسخ آمادهای برای آنها وجود ندارد: چه کسی مسئول است؟ چرا این اتفاق افتاد؟ چرا حالا؟ آیا دوباره اتفاق خواهد افتاد؟ آیا میتوان به نهادهای موجود اعتماد کرد؟ آیا تصویری که از امنیت، آینده یا زندگی روزمره داشتیم هنوز معتبر است؟
پرسشهایی از این جنس نشان میدهند که مسئله فقط خود رخداد نیست. جایگاه سوژه در نسبت با دیگری نیز دچار تزلزل شده است.
در این نقطه، اضطراب میتواند از سطح فردی فراتر رود. افراد درباره یک موضوع واحد صحبت میکنند، اما آنچه میان آنها گردش میکند فقط اطلاعات نیست؛ ترس، انتظار، خشم، سوءظن و میل به پیدا کردن یک توضیح مشترک نیز منتقل میشود. فضای اجتماعی به این ترتیب میتواند به محل گردش اضطراب تبدیل شود.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع عشق در سینمای ایران پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
مفهوم فانتزی اجتماعی؛ قاب گرفتن اضطراب
وقتی یک رخداد در گفتمان موجود جا نمیگیرد، فانتزی میتواند نقش مهمی پیدا کند. فانتزی در روانکاوی لکانی تعریف متفاوت تری از یک خیال یا تصویر سازی ذهنی دارد. فانتزی به سوژه کمک میکند نسبت خود را با میل و دیگری سازمان دهد و برای چیزی که فاقد انسجام است، نوعی قاب فراهم کند.
در سطح اجتماعی نیز برخی روایتها میتوانند چنین کارکردی داشته باشند.
نظریه توطئه نمونه روشنی است. در یک نظریه توطئه، اتفاق پیچیده و چندعاملی اغلب به طرحی منسجم نسبت داده میشود که در پشت صحنه توسط یک عامل مشخص هدایت شده است.
جهان ناگهان خوانا میشود. یک «آنها» وجود دارد که میداند چه اتفاقی میافتد و یک «ما» که باید آن را کشف کند. اضطراب، که پیش از این شکل نامشخصی داشت، اکنون میتواند به خشم یا مبارزه تبدیل شود.
این روایت الزاماً به این دلیل جذاب نیست که افراد فاقد توانایی تفکر انتقادی هستند. گاهی چنین روایتی پاسخی به تجربهای است که تحمل ابهام آن دشوار شده است. روایت توطئه جای خالی علت را پر میکند و به اضطراب شکلی قابل روایت میدهد.
مقصرسازی نیز میتواند چنین کارکردی داشته باشد. وقتی یک جامعه با رخدادی پیچیده مواجه میشود، پیدا کردن یک فرد یا گروه که بتوان تمام مسئولیت را بر دوش او گذاشت، ساختار روایی بسیار سادهای ایجاد میکند. خشم جهت پیدا میکند و احساس بیقدرتی برای مدتی به احساس کنشگری تبدیل میشود.
قهرمانسازی نیز از همین منظر قابل بررسی است. در شرایطی که نظم معمولی قدرت و اعتماد متزلزل شده، جامعه ممکن است به دنبال شخصیتی بگردد که بتواند جای خالی یک نقطه اتکا را پر کند.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع خوانشی روانکاوانه از مفهوم سورئالیسم در هنر پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
ژوئیسانس؛ چرا بعضی روایتها رها نمیشوند؟
بحث درباره اضطراب جمعی بدون توجه به ژوئیسانس ناقص میماند. در نظریه لکان، ژوئیسانس به نوعی بهرهمندی اشاره دارد که از منطق ساده لذت فراتر میرود و میتواند با افراط، تکرار و حتی رنج همراه شود.
به همین دلیل برخی روایتهای اجتماعی صرفاً به دلیل قدرت توضیحدهندگی خود ماندگار نمیشوند. آنها میتوانند نوع خاصی از رابطه با ژوئیسانس را نیز سازمان دهند.
خشم جمعی، رسوا کردن دیگری، تکرار مداوم تصاویر یک رخداد، دنبال کردن اخبار اضطرابآور و بازگشت وسواسگونه به یک موضوع میتواند نشان دهد که رابطه سوژه با یک روایت، صرفاً شناختی نیست.
سوژه ممکن است از چیزی شکایت کند و همزمان بارها به همان چیز بازگردد.
شبکههای اجتماعی این وضعیت را تشدید کردهاند. یک رخداد بارها بازنشر میشود، هر بار با تفسیری تازه، و مخاطب در چرخهای از خشم، ترس، همدلی و انتظار باقی میماند.
در این چرخه پرسش این است که چه چیزی در این تکرار برای سوژه کار میکند و چه نوع ژوئیسانسی را به جریان میاندازد.
لکان در سمینار هفدهم نیز رابطه دانش و ژوئیسانس را در دل ساختار گفتمان بررسی میکند؛ دانش در گفتمان فقط مجموعهای از اطلاعات نیست و در رابطه با جایگاههای گفتمانی و تولید ژوئیسانس قرار میگیرد.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع مفهوم اروتومانیا پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
بازگشت امر واقع؛ بازگشت به کدام نقطه؟
عبارت «بازگشت امر واقع» اگر با دقت استفاده نشود، ممکن است به استعارهای مبهم تبدیل شود. امر واقع در یک نقطه برای همیشه بیرون از گفتمان نمیایستد تا بعد دوباره وارد آن شود.
میتوان بازگشت را در شکستهای مکرر نمادینسازی دنبال کرد؛ در لحظههایی که چیزی از تجربه، با وجود تمام تلاشهای روایی، دوباره خود را نشان میدهد.
یک جامعه ممکن است برای یک بحران روایت بسازد. چند ماه بعد بحران دیگری ظاهر شود و همان پرسشهای قبلی را دوباره فعال کند. روایت تغییر کرده، واژگان عوض شده و مقصران جدید معرفی شدهاند، اما شکافی که زیر این روایتها قرار دارد دوباره خود را نشان میدهد.
این تکرار اهمیت زیادی دارد. بازگشت امر واقع را میتوان در نقطهای دید که سوژه متوجه میشود توضیحی که قرار بود مسئله را خاتمه دهد، نتوانسته اضطراب را بهطور کامل از میان ببرد. روایت قبلی دیگر کفایت نمیکند و روایت تازهای باید ساخته شود.
گفتار اجتماعی در چنین شرایطی مدام در حال ترمیم خود است. اما همین ترمیم، ضرورتاً به معنای حل مسئله نیست. گاهی روایت تازه تنها شکل تازهای برای مواجهه با همان شکاف فراهم میکند.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع سرخوردگی در روانکاوی لکانی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
چهار گفتمان و سازمان اجتماعی اضطراب
نظریه چهار گفتمان لکان میتواند این وضعیت را یک قدم جلوتر ببرد. گفتمان ارباب، دانشگاه، هیستریک و تحلیلگر یا روانکاو چهار شکل متفاوت از سازماندهی پیوند اجتماعیاند و در هرکدام نسبت میان سوژه، دانش، دال ارباب و ابژه a تغییر میکند.
در شرایط بحران، میتوان دید که چگونه یک جامعه به سمت تولید دالهای ارباب حرکت میکند: واژهها و نشانههایی که قرار است آشفتگی را یکجا سازمان دهند و به آن معنای مشخصی بدهند.
«مقصر»، «دشمن»، «نجاتدهنده»، «کارشناس»، «بحران»، «خیانت» یا «فاجعه» میتوانند بسته به شرایط چنین جایگاهی پیدا کنند.
گفتمان دانشگاهی نیز میتواند با تبدیل بحران به مجموعهای از دادهها، آمارها و گزارشهای تخصصی، تلاش کند وضعیت را دوباره قابل مدیریت کند. دانش در اینجا نقش مهمی دارد، اما خود دانش نیز درون یک ساختار گفتمانی قرار گرفته است.
گفتمان هیستریک نقطه دیگری را برجسته میکند: پرسش از دیگری.
- ” چرا این اتفاق افتاد؟ “
- “چه کسی پاسخگوست؟”
- “چرا کسی کاری نمیکند؟”
این پرسشها میتوانند اقتدار گفتمان موجود را به چالش بکشند و شکاف آن را آشکار کنند.
گفتمان روانکاوی مسیر متفاوتی دارد. کار آن تولید یک دال ارباب تازه برای بستن شکاف نیست. روانکاوی با آنچه در سخن سوژه نمیگنجد کار میکند و به جای پر کردن سریع خلأ، امکان مواجهه با آن را حفظ میکند.
این تفاوت برای فهم اضطراب اجتماعی مهم است. شاید یکی از خطرهای پاسخهای جمعی به بحران، تلاش بیوقفه برای رسیدن به یک توضیح نهایی باشد؛ توضیحی که بتواند همه ابهامها را از میان ببرد. چنین نقطهای احتمالاً دستنیافتنی است.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع چرا بعضی افراد دائم در حال انجام عمل های زیبایی هستند؟ پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
یک رخداد، چند جایگاه برای سوژه
فرض کنیم جامعهای با یک بحران ناگهانی مواجه شده است. در ساعات نخست، اطلاعات ناقص است. افراد نمیدانند دقیقاً چه اتفاقی افتاده، چه کسی مسئول است و پیامدهای آن چه خواهد بود، بنابراین اضطراب بالا میرود.
پس از مدتی، چند روایت شکل میگیرد. یک گروه رخداد را نتیجه خطای انسانی میداند، گروهی دیگر آن را حاصل توطئه میبیند. عدهای بر ناکارآمدی ساختارهای موجود تأکید میکنند و گروهی آن را نشانهای از فروپاشی آینده میدانند.
این روایتها هرکدام جایگاه متفاوتی برای سوژه و دیگری تعریف میکنند.
در یکی، سوژه قربانی یک خطای قابل پیشگیری است. در دیگری، قربانی نیرویی پنهان و قدرتمند.
هر روایت فانتزی خاص خود را فعال میکند و امکان خاصی برای تجربه اضطراب فراهم میآورد.
از همینجا میتوان فهمید چرا در شرایط بحرانی، مناقشه بر سر «روایت درست» چنین شدت میگیرد. مسئله تنها حقیقت یک گزاره نیست؛ موضوع مهم جایگاه سوژه در جهان اجتماعی است.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع چرا از مسخره کردن دیگران لذت می بریم؟ پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
رسانه و گردش اضطراب
رسانهها در ساختن این وضعیت نقشی تعیینکننده دارند. رسانه افزون بر اینکه رخداد را گزارش می کند، آن را قاببندی میکند، انتخاب میکند کدام تصویر تکرار شود، کدام صدا شنیده شود و چه واژگانی برای توصیف اتفاق به کار رود.
شبکههای اجتماعی این فرایند را پیچیدهتر کردهاند. هر فرد میتواند تولیدکننده روایت باشد و مرز میان شاهد، مفسر و کنشگر باریک شده است. در نتیجه، یک رخداد میتواند همزمان در چندین جهان روایی متفاوت زندگی کند.
یک تصویر ممکن است برای فردی نشانه فاجعه باشد و برای فرد دیگری سند توطئه. یک خبر میتواند اضطراب ایجاد کند و خبر بعدی همان اضطراب را با روایتی متفاوت سازمان دهد.
در این چرخه، میل به دانستن گاهی به میل به پایان دادن به ابهام تبدیل میشود. مخاطب میخواهد بفهمد «بالاخره چه شده است»، اما هر پاسخ جدید میتواند پرسشهای بیشتری ایجاد کند.
به همین دلیل برخی بحرانها حتی پس از کاهش خطر عینی، برای مدت طولانی در فضای روانی جامعه باقی میمانند. رخداد ممکن است پایان یافته باشد، اما چیزی که در سطح نمادین ایجاد کرده هنوز در حال کار باشد.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع روان چگونه با واقعیت دشوار مواجه میشود؟ پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
آیا روایت میتواند اضطراب را از بین ببرد؟
روایت به تجربه انسانی نظم میدهد. بدون روایت، تجربه اجتماعی به مجموعهای از رخدادهای پراکنده تبدیل میشود، اما هیچ روایتی نمیتواند تمام آنچه را تجربه شده، در خود جای دهد.
هر بار که جامعه برای یک رخداد معنایی میسازد، چیزی انتخاب و چیزی حذف میشود. بخشی از تجربه به زبان درمیآید و بخشی در حاشیه باقی میماند.
وقتی آن بخش دوباره خود را نشان میدهد، روایت موجود ممکن است دچار ترک شود.
در این معنا، هدف روانکاوی پیدا کردن «روایت درست» برای بستن این شکاف نیست. روانکاوی بیشتر به نحوه شکلگیری رابطه سوژه با شکاف، فقدان و میل توجه میکند.
این تفاوت در مواجهه با اضطراب جمعی اهمیت دارد. اگر هر اضطرابی را با یک توضیح قطعی پاسخ دهیم، ممکن است به جای مواجهه با مسئله، صرفاً یک پوشش روایی تازه تولید کرده باشیم.
گاهی لازم است جایی برای ندانستن باقی بماند، اما این ندانستن با بیتفاوتی تفاوت دارد. میتوان درباره یک رخداد تحقیق کرد، مسئولیتها را بررسی کرد، اطلاعات دقیق به دست آورد و همزمان پذیرفت که هیچ توضیحی تمام ابعاد تجربه انسانی یک رخداد را در خود جمع نمیکند.
مواجهه با امر واقع چگونه ممکن است؟
امر واقع به این دلیل اضطراببرانگیز است که اجازه نمیدهد جهان کاملاً بسته و قابل پیشبینی شود. گفتمان تلاش میکند جهان را قابل فهم کند؛ امر واقع محدودیت این تلاش را آشکار میکند.
جامعه نیز مانند سوژه برای ادامه زندگی به روایت نیاز دارد. مسئله از جایی آغاز میشود که روایت به جای ابزاری برای سازمان دادن تجربه، به ضرورتی برای حذف هرگونه ابهام تبدیل شود.
در چنین شرایطی، روایتهای قطعی، مقصرسازی، دشمنسازی و نظریههای توطئه میتوانند رشد کنند.
اینجا ارزش خوانش لکانی در این است که توجه را به نقطهای میبرد که معمولاً در تحلیلهای اجتماعی نادیده گرفته میشود: رابطه سوژه با شکافی که روایت نمیتواند بهطور کامل پر کند.
اضطراب اجتماعی در این نقطه به رابطه ما با جهانی مربوط است که دیگر مثل قبل قابل فهم نیست.
شاید یکی از پرسشهای مهم در مواجهه با بحرانهای جمعی همین باشد: وقتی روایتهای موجود فرو میریزند، ما دقیقاً از چه چیزی مضطرب میشویم؟ از خود رخداد، از آیندهای که نمیتوانیم پیشبینی کنیم، یا از مواجهه با فقدانی که هیچ روایت کاملی قادر به پوشاندن آن نیست؟
امر واقع در همین پرسشها خود را نشان میدهد؛ جایی که گفتمان ناچار میشود از مرزهای خودش آگاه شود و سوژه با چیزی مواجه شود که هنوز نمیداند چگونه باید آن را به زبان بیاورد. نگارش و ویراستاری این مطلب توسط پریسا کاوسی انجام شده است. خوشحال میشویم اگر با نظرات و پیشنهادهای خود به بهبود مطالب سایت کمک کنید.
منابع استفاده شده در مقاله پدیده اضطراب اجتماعی چیست؟
Lacan, J. (2007). The Seminar of Jacques Lacan, Book XVII: The Other Side of Psychoanalysis, 1969–1970. Edited by Jacques-Alain Miller; translated by Russell Grigg. New York: W. W. Norton & Company.
Lacan, J. (2006). Écrits: The First Complete Edition in English. Edited by Jacques-Alain Miller; translated by Bruce Fink. New York: W. W. Norton & Company.
Lacan, J. (1998). The Seminar of Jacques Lacan, Book XI: The Four Fundamental Concepts of Psychoanalysis. Edited by Jacques-Alain Miller; translated by Alan Sheridan. New York: W. W. Norton & Company.
Fink, B. (1995). The Lacanian Subject: Between Language and Jouissance. Princeton: Princeton University Press.
Fink, B. (1997). A Clinical Introduction to Lacanian Psychoanalysis: Theory and Technique. Cambridge, MA: Harvard University Press.
Evans, D. (1996). An Introductory Dictionary of Lacanian Psychoanalysis. London: Routledge.
Chiesa, L. (2007). Subjectivity and Otherness: A Philosophical Reading of Lacan. Cambridge, MA: MIT Press.