مادر شدن در جهان مدرن: زن امروز میان استقلال، میل و تعلق | بازخوانی مادری از منظر فروید، هورنای و لکان

آنچه در این مقاله به آن پرداخته می شود:
در دهههای اخیر، تجربه مادری بیش از هر زمان دیگری به موضوعی برای اندیشیدن، تردید، انتخاب و حتی تعارض درونی تبدیل شده است. اگر در جوامع سنتی مادری بخشی بدیهی از سرنوشت زنانه تلقی میشد، در جهان معاصر این بداهت از میان رفته است. زن امروز در فضایی زندگی میکند که امکانهای تازهای برای تحقق فردی، تحصیل، اشتغال، خلاقیت و استقلال در اختیار او قرار داده است. در عین حال، همچنان با انتظارات فرهنگی و خانوادگی درباره مادری مواجه است.
این وضعیت، مادری را از یک نقش اجتماعی تثبیتشده به مسئلهای روانی و وجودی تبدیل کرده است. بسیاری از زنان میان خواست استقلال و میل به تعلق، میان پروژههای شخصی و تجربه مادری، میان حفظ هویت فردی و پذیرش مسئولیت مراقبت از دیگری، خود را در موقعیتی پیچیده مییابند.
روانکاوی از آغاز پیدایش خود کوشیده است نسبت میان زن بودن و مادر بودن را توضیح دهد. با این حال، یکی از مهمترین یافتههای سنت روانکاوی این بوده است که زن و مادر دو جایگاه کاملاً منطبق بر یکدیگر نیستند. مادری نمیتواند تمام معنای زن بودن را در خود جای دهد و زن بودن نیز به مادری فروکاستنی نیست. این شکاف نظری، امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کرده است. با مجله روانکاوی Dimoi همراه باشید تا بیشتر با این موضوع آشنا شویم.
مادری؛ از سرنوشت تا انتخاب
یکی از مهمترین تحولات دوران مدرن، تبدیل شدن مادری از یک ضرورت اجتماعی به یک انتخاب فردی است. تا پیش از قرن بیستم، بسیاری از زنان فرصت چندانی برای تعریف هویت خود خارج از نقشهای خانوادگی نداشتند. ازدواج و فرزندآوری مسیر غالب زندگی بود و ارزش اجتماعی زن تا حد زیادی از خلال همین نقشها تعریف میشد.
اما با گسترش آموزش عالی، ورود گسترده زنان به بازار کار، دسترسی به کنترل باروری و تغییر ساختارهای خانوادگی، وضعیت دگرگون شد. زن امروز میتواند زندگی خود را بر پایه مسیرهای متفاوتی سازمان دهد. همین امکان انتخاب، مادری را به موضوعی برای تصمیمگیری آگاهانه تبدیل کرده است.
در ظاهر، افزایش آزادی انتخاب باید تعارض را کاهش میداد، اما در عمل مسئله پیچیدهتر شده است، زیرا اکنون زن ناگزیر است میان امیال گوناگون خود دست به انتخاب بزند؛ انتخابی که اغلب با احساس از دست دادن چیزی همراه است. هر تصمیمی به معنای چشمپوشی از امکانهای دیگر است. از این رو مادری در جهان مدرن بیش از آنکه پاسخ باشد، به پرسشی درباره هویت، میل و آینده تبدیل شده است.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع مفهوم خالکوبی بهعنوان پدیده فرهنگی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
فروید: کودک به مثابه جانشین فقدان
فروید نخستین روانکاوی بود که تلاش کرد جایگاه مادری را در مسیر تکوین زنانگی توضیح دهد. هرچند بسیاری از دیدگاههای او بعدها مورد نقد قرار گرفتند، اما همچنان نقطه آغاز بحثهای روانکاوی درباره مادری محسوب میشوند.
در نظریه فروید، دختر در جریان تحول ادیپی از دلبستگی اولیه به مادر فاصله میگیرد و متوجه پدر میشود. در این مسیر، آرزوی داشتن کودک در ناخودآگاه به یکی از سازماندهندههای مهم میل زنانه تبدیل میشود. فروید در نوشتههای مربوط به زنانگی بارها به این نکته اشاره میکند که کودک میتواند در اقتصاد روانی زن جایگاهی نمادین پیدا کند و حامل معنایی فراتر از یک واقعیت زیستی باشد.
با این حال، خود فروید نیز هرگز ادعا نکرد که مادری پاسخ نهایی به معمای زنانگی است. برعکس، پرسش مشهور او ــ «زن چه میخواهد؟» ــ نشان میدهد که حتی در پایان عمر نیز زنانگی برای او بهمثابه امری گشوده و حلنشده باقی ماند. اهمیت این نکته در آن است که برخلاف برداشتهای سادهانگارانه، فروید زنانگی را با مادری یکی نمیدانست. مادری ممکن است یکی از پاسخهای ممکن به مسئله زنانگی باشد، اما هرگز تمام آن نیست.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع خود معشوق پنداری از نگاه روانکاوی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
هورنای: نقد فروید و بازاندیشی مادری
کارن هورنای از نخستین روانکاوانی بود که به نقد نگاه مردمحور موجود در روانکاوی کلاسیک پرداخت. او معتقد بود بسیاری از نظریههای فروید درباره زنان بازتاب ارزشهای فرهنگی زمانه او هستند و نه حقایقی جهانشمول درباره روان انسان.
هورنای در مقابل مفهوم مشهور «حسادت به آلت مردانه»، از پدیدهای سخن گفت که آن را «حسادت به مادری یا رشک رحم» مینامید. از نگاه او، بسیاری از مردان در سطح ناخودآگاه نسبت به ظرفیت بارداری، زایمان و پرورش کودک در زنان احساس رشک میکنند. به همین دلیل، نباید تمام تجربه زنانگی را حول محور فقدان تعریف کرد.
اهمیت نگاه هورنای در این است که مادری را صرفاً جبرانی برای یک کمبود فرضی نمیبیند. او نشان میدهد که مادری میتواند منبعی برای خلاقیت، پیوند و تولید معنا باشد. در عین حال هشدار میدهد که نباید ارزش زن را به توانایی مادر شدن تقلیل داد. این نقد، راه را برای رویکردهای معاصرتر به زنانگی و مادری باز کرد؛ رویکردهایی که تجربه زنان را از زاویه خود آنان مورد بررسی قرار میدهند.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع نگاه دیگری در روانکاوی لکانی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
کلاین و نخستین تصویر مادر
ملانی کلاین توجه روانکاوی را از مسئله ادیپ به رابطه اولیه کودک و مادر معطوف کرد. در نظریه او، مادر نخستین ابژه مهم زندگی روانی کودک است. تجربههای اولیه تغذیه، مراقبت، حضور و غیاب مادر، زیربنای بسیاری از سازمانهای بعدی شخصیت را شکل میدهد.
از منظر کلاین، مادری فقط یک نقش اجتماعی نیست؛ در واقع موقعیتی است که از طریق آن جهان درونی کودک شکلسازمان می یابد. تصویر «مادر خوب» و «مادر بد» که در فانتزیهای اولیه کودک شکل میگیرد، بعدها بر روابط عاشقانه، دوستیها و حتی رابطه فرد با خودش اثر میگذارد. در نتیجه، مادری در روانکاوی کلاینی به معنای” اشغال جایگاهی در ساختار روانی دیگری است.”
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع سرخوردگی در روانکاوی لکانی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
لکان: زن با مادر یکی نیست
شاید مهمترین تحول نظری در فهم مادری را بتوان در آثار ژاک لکان یافت. لکان با بازخوانی فروید نشان داد که یکی دانستن زن و مادر خطایی نظری و بالینی است.
در دستگاه فکری لکان، کودک در آغاز زندگی میکوشد خود را پاسخ میل مادر تصور کند. او میخواهد همان چیزی باشد که مادر فاقد آن است. اما برای شکلگیری سوژگی، این تصور باید شکسته شود. کودک باید دریابد که تمام جهان مادر نیست و مادر نیز تماماً در اختیار او قرار ندارد، از سویی دیگر ورود «نام پدر» دقیقاً این جدایی را ممکن میکند.
از این منظر، مادری سالم زمانی شکل میگیرد که زن چیزی فراتر از مادری داشته باشد. مادری که تمام میل خود را در کودک سرمایهگذاری میکند، ناخواسته امکان استقلال روانی او را محدود میسازد.
لکان بارها تأکید میکند که زن در مقام مادر نباید تماماً در مادری حل شود؛ زیرا کودک نمیتواند پاسخ نهایی به میل زن باشد. اگر چنین شود، رابطه مادر و فرزند به جای آنکه امکان رشد ایجاد کند، به رابطهای خفهکننده تبدیل خواهد شد.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع خوانشی روانکاوانه از ساختار گناه در روان و فرهنگ معاصر پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
زن مدرن و بحران “مادر کامل“
یکی از ویژگیهای فرهنگ معاصر، تولید تصویری آرمانی از مادری است. رسانهها، شبکههای اجتماعی و حتی بخشی از ادبیات روانشناسی عامهپسند، تصویری از «مادر کامل» ارائه میکنند؛ مادری که همواره صبور، آگاه، حاضر، موفق، زیبا، فعال و از خود گذشته است.
این تصویر بیش از آنکه واقعیت داشته باشد، یک ایدهآل فرهنگی است. مشکل زمانی آغاز میشود که زنان خود را با این تصویر مقایسه میکنند.
در گذشته، فشار اجتماعی عمدتاً متوجه مادر شدن بود؛ اما امروز فشار دیگری نیز اضافه شده است: “مادر شدن به بهترین شکل ممکن”.
در نتیجه بسیاری از زنان گرفتار احساس ناکافی بودن میشوند. اگر به شغل خود اهمیت دهند، خود را مادری ناکافی میدانند و اگر تمام انرژی خود را صرف فرزند کنند، ممکن است احساس کنند هویت فردیشان در حال فرسایش است.
از منظر روانکاوی، این احساس ناکافی بودن تنها نتیجه فشارهای بیرونی نیست؛ افزون بر آن به مواجهه سوژه با فقدان نیز مربوط میشود. هیچ مادری نمیتواند کامل باشد، همانگونه که هیچ کودکی نمیتواند تمام نیازهای روانی مادر را پاسخ دهد.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع پدر در نظریه فروید: از اقتدار پدرانه تا قانون فرهنگ پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
سرمایهداری، فردیت و تأخیر در مادری
تحولات اقتصادی و فرهنگی جهان معاصر نیز در تغییر تجربه مادری نقش مهمی داشتهاند. در بسیاری از جوامع، زنان دیرتر از نسلهای پیشین ازدواج میکنند و فرزندآوری به سنین بالاتر موکول میشود.این تأخیر صرفاً نتیجه مشکلات اقتصادی نیست؛ تغییر معنای موفقیت، گسترش فردگرایی، اهمیت یافتن خودتحققی و افزایش امکانهای زندگی نیز در آن نقش دارند. بسیاری از زنان پیش از مادر شدن میخواهند تحصیلات، موقعیت حرفهای یا اهداف شخصی خود را دنبال کنند.
از نگاه روانکاوی، این تحول نشاندهنده گسترش میدان میل است. مادری دیگر تنها افق ممکن برای تحقق زنانه نیست. زن امروز میتواند میل خود را در عرصههای گوناگون زندگی دنبال کند.
“اما همین گسترش میدان انتخاب، اضطراب انتخاب را نیز افزایش داده است.”
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع تحلیلی روانکاوانه از میل به زیبایی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
مادری، میل و فقدان
یکی از بنیادیترین آموزههای روانکاوی آن است که زندگی انسانی بر محور فقدان سازمان مییابد. انسان همواره چیزی را جستجو میکند که هرگز به طور کامل به دست نمیآید.
در این چارچوب، مادری نیز نمیتواند وعده تکمیل شدن سوژه را محقق کند. فرزند نمیتواند خلأهای وجودی مادر را پر کند و مادر نیز نمیتواند تمام نیازهای کودک را پاسخ دهد.
بسیاری از رنجهای معاصر زمانی شکل میگیرند که مادری به عنوان راهحل نهایی برای تنهایی، بیمعنایی یا کمبودهای درونی تصور شود. کودک نمیتواند نقش درمانگر، دوست، شریک عاطفی یا منبع هویت مادر را بر عهده بگیرد.
لکان نشان میدهد که آنچه رشد روانی کودک را ممکن میکند، دقیقاً وجود فاصلهای میان میل زن و نقش مادری است. مادری که همچنان سوژهای دارای میل باقی میماند، به کودک اجازه میدهد که او نیز سوژهای مستقل شود.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع روایتی روانکاوانه از ترولینگ در عصر شبکههای اجتماعی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
بررسی زن بودن و مادر بودن از Alves و Poli
Alves و Poli در مقاله “ “ When a Woman is Mother: Feminine Jouissance in Motherhood نسبت میان «زن بودن» و «مادر بودن» را از منظر روانکاوی لکانی بررسی میکنند. نقطه عزیمت آنها این است که مادر بودن را نمیتوان با زن بودن یکی گرفت. در نظریه لکان، زن بهمثابه سوژهای که در نسبت با میل و ژوئیسانس قرار دارد، در جایگاهی فروکاستنی نیست که از پیش با نقش مادری تعریف شده باشد. از سوی دیگر، مادر شدن نیز به معنای کنار گذاشتن زنانگی نیست؛ بلکه میتواند تجربهای باشد که در آن زن با شکل خاصی از میل و ژوئیسانس مواجه میشود.
نویسندگان با تکیه بر تمایز لکانی میان زن و مادر، نشان میدهند که کودک نمیتواند تمام میل زن را اشباع کند. کودک میتواند برای مادر جایگاهی بسیار مهم در اقتصاد میل داشته باشد، اما نمیتواند به پاسخی کامل برای فقدان ساختاری سوژه تبدیل شود. از این رو، مادری زمانی میتواند در جهت سوژگی کودک قرار گیرد که کودک در جایگاه «تمامیتبخش» برای مادر تثبیت نشود. آنچه در اینجا اهمیت دارد، باقی ماندن شکافی میان زن و مادر است؛ شکافی که امکان میدهد زن همچنان سوژهای دارای میل باقی بماند.
از این منظر، نویسندگان رابطه زن و مادر را در قالب یک تقابل ساده نیز صورتبندی نمیکنند. مادری میتواند به تجربه زنانگی چیزی بیفزاید و نوعی ژوئیسانس خاص را برای زن به همراه آورد، بیآنکه تمام معنای زنانگی را در خود مستهلک کند. بنابراین، مسئله روانکاوی نه دفاع از مادری در برابر استقلال زن است و نه دفاع از استقلال در برابر مادری؛ مسئله، فهم جایگاهی است که زن در آن میتواند مادر باشد، بدون آنکه تماماً به «مادر» تبدیل شود. این تمایز برای فهم تجربه مادر شدن در جهان معاصر اهمیت ویژهای دارد، زیرا امکان میدهد تعارض میان هویت فردی و مادری را از سطح یک انتخاب اجتماعی به سطح رابطه سوژه با میل، فقدان و ژوئیسانس منتقل کنیم.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع مسئله سوژه در هنر از دید روانکاوی لکانی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
نتیجهگیری درباره مادر شدن در جهان مدرن
مادری در جهان مدرن دیگر یک نقش بدیهی و از پیش تعیینشده نیست. زن امروز در تقاطع نیروهای متعددی قرار گرفته است؛ خواست استقلال، میل به تعلق، تحقق فردی، عشق، خانواده و مسئولیت مراقبت از دیگری.
روانکاوی از فروید تا لکان و دیگر متاخران، نشان داده است که زن و مادر دو جایگاه هممعنا نیستند. مادری میتواند یکی از مهمترین تجربههای زندگی زن باشد، اما نمیتواند تمام حقیقت زنانگی را در خود جای دهد. هورنای با نقد نگاه مردمحور کلاسیک، کلاین با تمرکز بر رابطه اولیه مادر و کودک، و لکان با تفکیک بنیادین زن و مادر، هر یک به شیوهای متفاوت این شکاف را روشن کردهاند.
شاید مسئله اصلی زن معاصر انتخاب میان استقلال و مادری نباشد. مسئله این است که چگونه میتوان در مقام مادر حضور داشت، بیآنکه میل زنانه در این نقش ناپدید شود. از منظر روانکاوی، مادری زمانی امکان رشد را برای کودک و مادر فراهم میکند که زن بتواند چیزی فراتر از مادر بودن باقی بماند؛ سوژهای که میل، خواست و مسیر منحصربهفرد خود را حفظ کرده است. نگارش و ویراستاری این مطلب توسط خانم دکتر پریسا کاوسی انجام شده است. خوشحال میشویم اگر با نظرات و پیشنهادهای خود به بهبود مطالب سایت کمک کنید.
منابع درباره مادر شدن در جهان مدرن
Freud (1931) — Female Sexuality
Freud (1933) — Femininity
Horney (1926) — The Flight from Womanhood
Penn English Department
Lacan — Seminar XX: Encore
Alves, M. B., & Poli, M. C. (2016). When a Woman is Mother: Feminine Jouissance in Motherhood. Ágora: Estudos em Teoria Psicanalítica, 19(2), 191–207.