ملانی کلاین کیست؟ فانتزی ناهشیار، روابط ابژه و شکلگیری جهان روانی

آنچه در این محتوا به آن پرداخته شده است:
دوستی را در نظر بگیرید که دیروز بهترین آدم دنیا بود: فهمیده، صمیمی، قابلاعتماد. امروز پیام شما را دیر جواب داده و یکدفعه همهچیز عوض شده است. حالا او بیتوجه و خودخواه است و حتی خاطرات خوبِ گذشته هم رنگ باختهاند. چند روز بعد عذرخواهی میکند و همهچیز دوباره سر جایش برمیگردد.
این رفتوبرگشت را معمولاً با «حساس بودن» یا «بدقلقی» توضیح میدهیم. اما ملانی کلاین، روانکاوی که عمرش را صرف فهم جهان درونی کودکان کرد، پاسخ دیگری داشت: آنچه در چنین لحظههایی میبینیم فقط خودِ دوست نیست، تصویری است که ذهن ما از او ساخته است.
کلاین باور داشت هر انسان از همان ماههای نخست زندگی یک «جهان درونی» میسازد. این جهان پر از تصویرها و فانتزیهای ناهشیار است، دربارهٔ مادر، دربارهٔ خود، و دربارهٔ عشق و خشم. این جهان بیسروصدا تعیین میکند چگونه دوست میداریم، از چه چیزی میترسیم و چرا گاهی نزدیکترین آدمها ناگهان در نگاهمان دشمن میشوند. اهمیت فانتزی ناهشیار و رابطه با ابژههای اولیه در آرای کلاین، بعدها بر نسلهای بعدی تحلیلگران تأثیر گذاشت، هرچند روانکاوی لکانی با تکیه بر زبان و ساحت نمادین، مسیر نظری متفاوتی را در فهم ناخودآگاه پیش گرفت.
پس پرسش این مقاله این است: جهان درونی ما از چه ساخته میشود و چگونه رابطهٔ ما را با دیگری شکل میدهد؟
زندگی و مسیر فکری ملانی کلاین
بعضی نظریهها از دل کتابخانه بیرون میآیند و بعضی از دل اتاق کودک. نظریهٔ ملانی کلاین از نوع دوم است. برای فهمیدنش باید ببینیم این زن از کجا آمد و چرا سراغ چیزی رفت که بیشتر روانکاوان زمانهٔ او جدیاش نمیگرفتند.
از وین تا لندن: زمینهٔ شکلگیری اندیشهٔ کلاین
ملانی کلاین در ۱۸۸۲ در وین، در خانوادهای یهودی، به دنیا آمد. کوچکترین فرزند خانواده بود و پدرش پزشک بود. خودش هم آرزو داشت پزشک شود، اما زندگی مسیر دیگری رفت. در کودکی خواهرش را از دست داد. در جوانی پدرش و کمی بعد برادرش مردند. آرزوی تحصیل پزشکی کنار رفت و در حدود بیستویکسالگی با مهندسی ازدواج کرد. کار شوهرش خانواده را از شهری به شهر دیگر میبرد، تا سرانجام به بوداپست رسیدند.
زندگی زناشوییاش رضایتبخش نبود و دچار افسردگی شد. در همین دوران، حدود ۱۹۱۴، مادرش هم مرد و کلاین برای تحلیل نزد شاندور فرنتسی رفت، یکی از نزدیکترین همکاران زیگموند فروید. روانکاوی اولین چیزی بود که به زندگیاش جهت داد. هیچگاه مدرک پزشکی نگرفت و بیشتر آموزشش از راه تحلیل شخصی و کار بالینی گذشت.
کلاین از بوداپست به برلین رفت و نزد کارل آبراهام، از چهرههای برجستهٔ جنبش روانکاوی، کار کرد. پس از مرگ آبراهام در ۱۹۲۵، ارنست جونز، رهبر روانکاوی بریتانیا، او را به لندن دعوت کرد. کلاین در ۱۹۲۶ به لندن رفت و تا پایان عمر در ۱۹۶۰ همانجا ماند.
بعضی زندگینامهنویسان میان این فقدانها و تأکید بعدی او بر سوگ، گناه و ترمیم رابطه پیوند دیدهاند. اما این پیوند را نباید علت نظریه دانست. نظریهٔ کلاین را باید از روی مشاهدات بالینی و استدلالهایش سنجید، نه از روی غمهای شخصیاش.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع آیا ارگاسم زن در رابطه نشانه لذت جنسی است؟ پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

چرا کلاین سراغ روانکاوی کودکان رفت؟
فروید کودکی را از دهان بزرگسالان شناخته بود. حتی در معروفترین پروندهٔ کودک او، «هانس کوچک»، درمان از طریق پدر پسر انجام شد و فروید خودش با کودک کار نمیکرد. او شک داشت که ذهن کودک آنقدر شکل گرفته باشد که بتوان تحلیلش کرد.
کلاین در بوداپست، با تشویق فرنتسی، کار با کودکان را شروع کرد. گفته میشود در آغاز به فرزند خودش هم نگاه تحلیلی داشت و در ۱۹۱۹ نخستین گزارشهایش را در انجمن روانکاوی مجارستان ارائه کرد. او نخستین کسی نبود که با کودکان کار میکرد، اما نخستین کسی بود که از این کار یک نظریه ساخت.
کشف اصلیاش ساده بود: بازی برای کودک همان کاری را میکند که تداعی آزاد برای بزرگسال. کودک نمیتواند بگوید «میترسم» یا «خشمگینم»، اما میتواند با اسباببازی نشانش بدهد. کلاین اتاقش را با چند عروسک و ماشین و خانهٔ کوچک آماده کرد و بهجای اینکه بپرسد «چه حسی داری؟»، تماشا کرد کودک با آنها چه میکند.
مثالی ملموس: کودکی را تصور کنید که عروسک مادر را در جعبهای میگذارد، در را میبندد و ماشین بزرگی را روی جعبه میگذارد. شاید فقط بازی باشد. اما کلاین میپرسید ترس یا خشمی پشت این صحنه است که کودک هنوز برایش واژهای ندارد.
این نگاه نتیجهای بنیادی داشت. کلاین باور داشت کودک از همان ماههای اول با اضطرابها و فانتزیهای پرخاشگرانه دستوپنجه نرم میکند، و آنها را نمیتوان «بعداً» درک کرد. همین باور او را به مفهوم محوریاش، فانتزی ناهشیار، رساند که در بخش بعدی سراغش میرویم.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع انواع روانکاوی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
اختلاف کلاین و آنا فروید و جایگاه او در انجمن روانکاوی بریتانیا
در دههٔ ۱۹۲۰ روانکاوی کودکان دو چهرهٔ شاخص داشت: ملانی کلاین و آنا فروید، دختر فروید. اختلاف آنها بیشتر دربارهٔ روش بود:
- آنا فروید معتقد بود ذهن کودک هنوز شکل کامل نگرفته و تفسیر مستقیم میتواند او را بترساند. پیشنهادش مرحلهٔ مقدماتی بود برای ایجاد رابطه با کودک، و مشارکت والدین در کار. او میگفت چون کودک هنوز وابسته به والدین واقعی است، انتقال به شکل بزرگسالان شکل نمیگیرد.
- کلاین معتقد بود انتقال از همان جلسهٔ اول در بازی دیده میشود. به نظر او باید اضطراب و پرخاشگری کودک را زودتر تفسیر کرد و والدین واقعی همهٔ ماجرا نیستند، چون کودک با «ابژههای درونی»اش بازی میکند.
این اختلاف فقط یک دعوای فنی نبود. هرکدام تصویر متفاوتی از ذهن کودک و از وفاداری به فروید داشتند.
در لندن، کلاین جایگاه محکمی در انجمن روانکاوی بریتانیا ساخت. وقتی خانوادهٔ فروید در ۱۹۳۸ از اتریش به لندن گریخت و آنا فروید هم وارد انجمن شد، اختلافها شدت گرفت. در سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ مجموعهای از بحثهای پرتنش در انجمن برگزار شد که به «مناقشههای جنجالی» معروف است. انجمن در نهایت منشعب نشد و سه جریان آموزشی کنار هم ماندند: کلاینیها، پیروان آنا فروید و گروه میانه (بعدها «مستقلها»)، که کسانی مثل وینیکات در آن بودند.
از دل جریان کلاینی چهرههایی مثل ویلفرد بیون، هانا سگال و هربرت روزنفلد بیرون آمدند. مناقشهٔ کلاین و آنا فروید به معنای واقعی حل نشد، اما انجمنی ساخت که هنوز هم چند نظریهٔ رقیب در آن زندگی میکنند.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع پدیده اضطراب اجتماعی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
فانتزی ناهشیار در نظریهٔ ملانی کلاین چیست؟
اگر بخواهیم یک مفهوم را کلید ورود به اندیشهٔ ملانی کلاین بنامیم، آن مفهوم «فانتزی ناهشیار» است. بدون آن، بقیهٔ نظریه (ابژهها، موضعها، گناه و ترمیم) معلق میماند. اما معنای این واژه با آنچه در زبان روزمره از «فانتزی» میفهمیم تفاوت دارد.

فانتزی ناهشیار با خیالپردازی آگاهانه چه فرقی دارد؟
خیالپردازی آگاهانه چیزی است که خودمان میدانیم داریم انجامش میدهیم. در مترو به این فکر میکنیم که برندهشدن در قرعهکشی چه حالی دارد، یا در ذهن جواب دندانشکنی به همکارمان میدهیم. میتوانیم آن را شروع کنیم، تغییرش بدهیم و رهایش کنیم.
فانتزی ناهشیار از جنس دیگری است. کلاین و پیروانش، بهویژه سوزان آیزاکس که توضیح نظری آن را نوشت، برای فرقگذاشتن میان این دو، در انگلیسی املای phantasy را به کار بردند. فانتزی ناهشیار صحنهای نیست که ما بسازیم. شیوهای است که ذهن، پیش از هر واژه و هر استدلالی، تجربههای تن و رابطه را برایمان معنا میکند. ما آن را نمیبینیم، فقط اثرش را در احساسها و رفتارمان میبینیم.
مثال: کسی که ارتقا گرفته و باید خوشحال باشد، اما از آن روز حس میکند چیزی را «دزدیده» و منتظر تنبیه است. هیچ دلیل منطقی ندارد. به باور کلاین، چنین احساسی میتواند اثر فانتزیای ناهشیار باشد که در آن موفقیت یعنی بردنِ چیزی از دیگری و دیگری هم قرار است تلافی کند. (این مثال برای روشنشدن مفهوم است، نه تشخیص.)
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع تحلیلی روانکاوانه از میل به انجام عمل های زیبایی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
فانتزی، بدن و ابژه
برای کلاین فانتزیهای نخستین فانتزیهای بدنیاند. نوزاد هنوز زبان ندارد و تجربهاش از تن شروع میشود: گرسنگی، سیری، درد، گرما. این تجربهها برایش خنثی نیستند و همیشه به ابژهای وصل میشوند. گرسنگی فقط یک احساس در شکم نیست، فانتزیای است دربارهٔ چیزی که «به من چیزی نمیدهد» یا «مرا رها کرده». سیری هم فقط پر شدن نیست، فانتزی «چیز خوبی که مرا گرفته» است.
نشانهٔ این پیوند را در زبان بزرگسالی هم میبینیم: «دلم خالی شد»، «این حرف را نمیتوانم هضم کنم»، «بغض توی گلویم نشسته»، «مزهاش زیر زبانم مانده». اینها استعارههای تصادفی نیستند. نشان میدهند ذهن ما هنوز تجربههای روانی را با زبان بدن میفهمد.
فانتزی، اضطراب و پرخاشگری
بخش دشوارتر نظریهٔ کلاین اینجاست. او باور داشت در فانتزیهای نخستین، عشق و پرخاشگری هر دو حضور دارند. نوزادی که پستان را نمییابد، فقط غمگین نیست. در فانتزی میخواهد آن را بگزد، تکهتکه کند یا نابود کند.
اما همینجا اضطراب سر میرسد. اگر من میخواهم این ابژه را نابود کنم، ابژه هم میخواهد مرا نابود کند. پس آنچه ناکامم کرده، بدخواه میشود. کلاین این ترس را اضطراب آزارگرانه مینامید: ترس از اینکه چیزی بیرون یا درون ما قصد نابودیمان را دارد. (کلاین این پرخاشگری را به غریزهٔ مرگ ربط میداد، که میان روانکاوان محل بحث است. در بخش نقدها به آن برمیگردیم.)
مثال: کودکی که در اوج دعوا به مادر میگوید «از تو متنفرم»، بعد با دیدن اندکی تأخیر مادر از در، وحشتزده میشود که مادر «واقعاً رفته». او فقط نگران نیست، انگار نگران است که خشمش اثر کرده باشد. این پیوند میان خشم، ترس از تلافی و ترس از فقدان، یکی از ایدههای محوری کلاین است.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع مفهوم اروتومانیا پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.

نظریهٔ روابط ابژه: جهان درونی چگونه ساخته میشود؟
اگر فانتزی ناهشیار مادهٔ خام است، چیزی که از آن میسازد «ابژه» است. اینجا به آن بخش از نظریهٔ کلاین میرسیم که اسم نظریه را هم از آن گرفتهاند: روابط ابژه.
«ابژه» در نظریهٔ کلاین یعنی چه؟
واژهٔ «ابژه» در فارسی روزمره یعنی «شیء»، اما در روانکاوی به معنای «آنچه میل یا غریزه به سمتش میرود» است، که بیشتر اوقات یک انسان است. در نوشتههای فروید ابژه چیزی است که غریزه با آن به هدفش میرسد. کلاین قدمی فراتر رفت: نوزاد از همان آغاز با ابژه در رابطه است، و این ابژه فقط آدم واقعیِ بیرونی نیست، تصویری است که فانتزیهای نوزاد آن را میسازد و رنگ میدهد.
نوزاد همچنین هنوز «مادر» نمیبیند. اول فقط بخشی از او را تجربه میکند، مثلاً پستان یا صدا یا دست. کلاین به اینها «ابژهٔ جزئی» میگفت. تجربهٔ «مادر» بهعنوان یک انسان کامل بعداً میآید.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع بحران ازدواج در جوامع معاصر چرا میل به ازدواج در دنیا کم شده است؟ پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
پستان خوب و پستان بد: نخستین رابطه با مادر
نخستین ابژه برای کلاین پستان است، چون با آن بقا و لذت و ناکامی نوزاد گره خورده است. وقتی نوزاد سیر میشود، پستان را «خوب» تجربه میکند: آرامشبخش، پرمهر، سخاوتمند. وقتی گرسنه است و پستان نیست، تجربهاش از همان پستان «بد» است: رهاکننده، ناکامکننده، حتی آزارنده.
نکتهٔ مهم این است که نوزاد هنوز نمیداند این دو یکیاند. برای او دو ابژهٔ جدا هستند: یکی دوستداشتنی و یکی ترسناک. کلاین به این جداسازی دوپارهسازی میگفت و در بخش دو موضع بنیادین به آن میپردازیم.
نکتهٔ ظریف دیگر: «بد» بودن پستان فقط به رفتار واقعی مادر برنمیگردد. خشم خود نوزاد هم در آن است. به همین دلیل ممکن است مادری مهربان در فانتزی کودک چهرهای ترسناک پیدا کند.
ابژههای درونی و درونیسازی روابط
ایدهای که این نظریه را از یک نظریهٔ ساده دربارهٔ «تربیت» جدا میکند این است که این ابژهها در ذهن «میمانند». نوزاد پستان خوب را درون خودش «میگیرد» و پستان بد را هم. کلاین به این فرایند درونفکنی میگفت. نتیجه یک جهان درونی است، پر از ابژههایی که ما در فانتزی حس میکنیم «درون» ما زندگی میکنند.
برای بزرگسال این جهان در لحظههایی دیده میشود: صدایی که در سرمان میگوید «باز هم خراب کردی»، یا برعکس، حضور آرام و حمایتگر کسی که حتی در تنهایی حس میکنیم کنارمان است. گاهی آن صدای سرزنشگر اصلاً شبیه هیچکدام از والدین واقعی نیست. چرا؟ چون ابژهٔ درونی ترکیبی است از آنچه واقعاً اتفاق افتاد و آنچه ما در فانتزی ساختیم.
و حالا میتوانیم به همان دوست مقدمه برگردیم. آنگاه که او دیر جواب میدهد و ناگهان «بد» میشود، فقط با آدمی واقعی روبهرو نیستیم. شاید ابژهٔ درونی ناکامکنندهای بیدار شده و روی او نشسته است. این بدان معنا نیست که دوست هیچ نقشی ندارد. یعنی تجربهٔ ما از او همیشه از میان جهان درونی ما رد میشود.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع سندرم استکهلم در روابط زناشویی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
موضع پارانوئید-اسکیزوئید و موضع افسردهوار
تا اینجا دیدیم نوزاد در فانتزیهایش پستان «خوب» و پستان «بد» میسازد. حالا سؤال این است: این دو ابژه کِی و چگونه به یک مادر تبدیل میشوند؟ کلاین پاسخ را در دو «موضع» (position) توضیح داد. او عمداً واژهٔ «موضع» را بهجای «مرحله» انتخاب کرد، و دلیلش را در انتهای این بخش میبینیم.
موضع پارانوئید-اسکیزوئید: دوپارهسازی و اضطراب آزارگرانه
اسم این موضع ترسناک است، اما نباید آن را با بیماری روانی اشتباه گرفت. کلاین با آن شیوهٔ ابتدایی ذهن برای مقابله با اضطراب را توصیف میکرد. ویژگیهای اصلیاش اینهاست:
- دوپارهسازی: ابژه به «کاملاً خوب» و «کاملاً بد» تقسیم میشود. هیچ منطقهٔ خاکستری وجود ندارد.
- اضطراب آزارگرانه: ترس از اینکه ابژهٔ بد قصد آسیب دارد. اسم «پارانوئید» از همینجا میآید.
- فرافکنی و درونفکنی: خشم خودم را در ابژه میبینم («او خصمانه است»)، و خوبیاش را به درون میگیرم تا حفظش کنم.
- همانندسازی فرافکنانه: در فانتزی، بخشهایی از خود را در دیگری میگذارم و دیگر او را همان بخشها میبینم.
- آرمانیسازی: ابژهٔ خوب را بینقص میکنم تا در برابر ابژهٔ بد محافظ داشته باشم.
مثال روزمره: کارمندی که روز اول مدیر جدید را «نجاتدهندهٔ شرکت» میداند، و دو هفته بعد، پس از یک تصمیم ناخوشایند، همان مدیر را «دشمن تیم» میخواند. مدیر عوض نشده است. مهم این است که ذهن نمیتواند همزمان هر دو واقعیت را نگه دارد.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع مفهوم وابستگی عاطفی چیست؟ پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
موضع افسردهوار: وقتی عشق و نفرت دربارهٔ یک نفر جمع میشوند
به باور کلاین، حدود نیمهٔ اول سال نخست، نوزاد کمکم میفهمد پستان خوب و پستان بد هر دو متعلق به یک مادرند. این کشف دستاورد بزرگی است، اما بهایی دارد:
- ابژهٔ کامل: مادر دیگر «پستان» نیست، انسانی است با خوبیها و کمبودها.
- دوسوگرایی: میشود کسی را دوست داشت و همزمان از دستش خشمگین بود.
- اضطراب افسردهوار: ترس از اینکه خشم من به همان کسی که دوستش دارم آسیب زده باشد.
- احساس گناه: نگرانی دربارهٔ ابژهٔ محبوب. در موضع قبلی ترس از آزار دیدن بود، اینجا ترس از آزار دادن است.
- میل به ترمیم: اگر آسیبی زدهام، میخواهم جبرانش کنم. کلاین این را سرچشمهٔ خلاقیت، مراقبت و ظرفیت عشق میدانست.
مثال روزمره: بعد از یک دعوای تند با خواهر یا برادرتان، بهجای اینکه فقط او را مقصر بدانید، همزمان حس میکنید «او را دوست دارم» و «از دستش عصبانیام» و «شاید زیادهروی کردم». این حالت دردناکتر است، اما ارتباط واقعیتری با او دارد.
مقایسهٔ دو موضع
| ویژگی | پارانوئید-اسکیزوئید | افسردهوار |
| نوع ابژه | جزئی (پستان خوب / پستان بد) | کامل (مادر بهعنوان یک انسان) |
| رابطه با ابژه | دوپاره: یا فقط خوب یا فقط بد | یکپارچه: خوبی و بدی در یک نفر |
| اضطراب اصلی | ترس از آسیب دیدن (آزارگرانه) | ترس از آسیب زدن (افسردهوار) |
| دفاع غالب | دوپارهسازی، فرافکنی، آرمانیسازی | ترمیم، تحمل دوسوگرایی |
| احساس غالب | وحشت و خشم | گناه، سوگ و دلواپسی |
| نتیجه برای رابطه | دیگری یا ناجی است یا دشمن | دیگری انسانی ناقص و دوستداشتنی است |
چرا این دو موضع مرحله نیستند؟
اگر «مرحله» بود، باید از یکی گذشت و دیگری را برای همیشه به دست آورد. کلاین (و بعدها ویلفرد بیون، که این رفتوبرگشت را با نشانهٔ PS ↔ D خلاصه کرد) تأکید داشت که این دو شیوهٔ همیشگی تجربهکردن هستند و آدم بزرگسال هم میان آنها نوسان میکند.
- اضطراب شدید ما را برمیگرداند. در بحران، خستگی یا ترس، ذهن به دوپارهسازی برمیگردد.
- عبور کامل و دائمی وجود ندارد. حتی کسی که ظرفیت دوسوگرایی دارد، در لحظههایی دوباره سیاهوسفید میبیند.
- سلامت یعنی نوسانپذیری، نه تثبیت در یک موضع. مسئله این نیست که کسی «در موضع افسردهوار است یا نه»، بلکه این است که چقدر میتواند از اولی به دومی برگردد.
نمونههایی از زندگی بزرگسالان: در روابط عاشقانه («تو کاملترین کسی» و بعد «تو همهچیزم را نابود کردی»)، در سیاست و رسانه (قهرمانساختن و بهیکباره دشمندانستن شخصیتها)، یا در رابطه با درمانگر و معلم. به همین دلیل کلاین دوست نداشت اینها را برچسب شخصیتی بکند.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع ADHD چیست؟ پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
روانکاوی کودکان و تکنیک بازی کلاین
برای کودک، بازی تفریح صرف نیست. کلاین بازی را همان چیزی میدانست که تداعی آزاد برای بزرگسال است: راهی برای رسیدن به ناهشیار. کودک خردسال هنوز نمیتواند بگوید «میترسم مادرم را از دست بدهم»، اما میتواند صحنهاش را بسازد.
تکنیک کلاین در عمل اینگونه بود:
- اتاق ساده با اسباببازیهای کوچک: آدمکها، حیوانات، ماشین، مداد، گلرس. ساده، بیداستان آماده، تا کودک خودش معنا بدهد.
- اسباببازی مخصوص هر کودک: هر کودک یک کشو یا جعبه دارد که فقط برای خودش است.
- مشاهده، نه هدایت: روانکاو بازی را رهبری نمیکند، میبیند کودک چه میسازد، چه میشکند و چه ترمیم میکند.
- تفسیر معنای ناهشیار: وقتی کودک آدمک کوچک را زیر ماشین میگذارد، روانکاو تفسیر میکند این بازی چه اضطراب یا فانتزیای را بیان میکند.
- توجه به انتقال: رفتار کودک نسبت به روانکاو هم دیده میشود، مثلاً ناگهان خشمگین یا مهربان شدن نسبت به او.
مثال: پسری آدمک پدر را تا آخر بازی کنار میگذارد و با آدمک مادر و کودک بازی میکند. بعد ناگهان پدر را با خشونت در جعبه میاندازد و درش را میبندد. روانکاو میپرسد کودک در این صحنه چه میخواهد دربارهٔ پدر بگوید؟ نیاز به نزدیکی؟ ترس؟ خشم؟ کلاین میگفت کودک را باید از طریق همین زبان شنید.
قبل تر در مقاله دیگری مفصل درباره موضوع فال و خرافات از دید روانکاوی لکانی پرداخته ایم اگر دوست داشتید سری به آن هم بزنید.
تفاوت رویکرد کلاین و آنا فروید
| محور | ملانی کلاین | آنا فروید |
| هدف بازی | معادل تداعی آزاد؛ راه رسیدن به ناهشیار | راهی برای برقراری رابطه با کودک؛ نه لزوماً تداعی آزاد |
| زمان شروع تفسیر | از همان جلسات نخست | بعد از ایجاد رابطهای مطمئن |
| انتقال | از همان آغاز شکل میگیرد و باید تفسیر شود | محدودتر است؛ چون کودک هنوز به والدین واقعی وابسته است |
| نقش والدین | کمتر در متن کار؛ تمرکز بر جهان درونی کودک | نقش مهم؛ همکاری با والدین بخش کار است |
| تمرکز نظری | فانتزی ناهشیار، اضطراب و ابژههای درونی | من (ایگو)، رشد و سازگاری با واقعیت |
| نگاه به تربیت | درمان تربیتی نیست | عنصر آموزشی و تربیتی هم میتواند وارد کار شود |
پشت این جدول یک پرسش بزرگتر هست: آیا ذهن کودک را باید مثل ذهن بزرگسال تحلیل کرد، یا ذهنی در حال شکلگیری است که به محافظت نیاز دارد؟ این دعوا هنوز در روانکاوی کودک جریان دارد و هیچکدام از دو رویکرد کاملاً کنار گذاشته نشده است.
ملانی کلاین، فروید و لکان
حالا که در مجله روانکاوی Dimoi در حال خواندن این مقاله هستید، این پرسش را حتماً میپرسید: کلاین و ژاک لکان چه نسبتی با هم دارند؟ هر دو از فروید آمدهاند، هر دو به «میل»، «ابژه» و «فانتزی» میپردازند، و گاهی از واژههای مشابه استفاده میکنند. اما همین شباهت ظاهری ممکن است گمراهکننده باشد.
کلاین و فروید: تداوم و گسست
کلاین خودش را همیشه فرویدی میدانست و به یک معنا هم بود. چند ایدهٔ فروید در نظریهٔ او ادامه پیدا کرد:
- ناهشیار مرکز زندگی روانی است.
- غریزه (و بهویژه غریزهٔ مرگ که فروید در ۱۹۲۰ مطرح کرد) نیروی پایه است. بسیاری از روانکاوان این مفهوم را کنار گذاشتند، اما کلاین آن را جدی گرفت.
- عقدهٔ ادیپ و فرامن در شکلگیری شخصیت نقش دارند.
- تعارض درونی هستهٔ رنج روانی است.
اما او در چند نکتهٔ مهم از فروید فاصله گرفت:
| موضوع | فروید | کلاین |
| رابطه با ابژه | نوزاد ابتدا در حالت خودشیفتگی یا خودشهوتورزی است و بعداً سراغ ابژه میرود | نوزاد از همان آغاز با ابژه در رابطه است |
| زمان عقدهٔ ادیپ | حدود سه تا پنجسالگی | بسیار زودتر، در سال نخست |
| فرامن | وارث عقدهٔ ادیپ | زودرستر و بسیار خشنتر |
| فانتزی | از آرزوها و خاطرهها ساخته میشود | از آغاز هست و بیان ذهنیِ غریزه است |
| تحلیل کودک | تردید دربارهٔ امکان آن | امکانپذیر و ضروری |
نتیجه: کلاین فرویدی است که دو چیز را زودتر میبیند: رابطه با دیگری و پرخاشگری. و همین زودتر دیدن بقیهٔ نظریه را عوض میکند.
ابژهٔ کلاین و «ابژهٔ کوچک a» لکان: دو مفهوم متفاوت
اینجا شباهت واژهها بیشترین ریسک را دارد، چون هر دو «ابژه» میگویند، اما یک چیز را نمیگویند.
ابژه در کلاین چیزی است که نوزاد با آن رابطه دارد: پستان، مادر، پدر. این ابژهها در ذهن درونی میشوند و در جهان درونی زندگی میکنند. میتوان گفت «ابژهای داریم که خوب است یا بد».
ابژهٔ کوچک a در لکان ابژهٔ رابطه نیست، بلکه علت میل است. یعنی چیزی که میل را به حرکت درمیآورد، اما هیچگاه بهطور کامل در دسترس نیست. یک مثال ساده: فرض کنید گوشی تازه میخرید و چند روز بعد دوباره دلتان چیز دیگری میخواهد. لکان میگفت میل با رسیدن به ابژه خاموش نمیشود، چون آنچه واقعاً میل را میراند هیچگاه در این ابژهها نیست، بلکه چیزی است که «گم شده» و همیشه جای خالیاش باقی میماند.
نقطهٔ اتصال مهم این است که لکان ابژههای جزئی (پستان، مدفوع، نگاه، صدا) را از سنت آبراهام و کلاین گرفت و آنها را بهعنوان صورتهای ابژهٔ a بازخوانی کرد. اما معنایشان عوض شد. در کلاین اینها بخشی از تجربهٔ نوزاد هستند، و در لکان جایگاههایی که میل به دورشان میچرخد.
| ابژه در کلاین | ابژهٔ a در لکان | |
| ماهیت | موجودی که با آن رابطه داریم (نمایش ذهنی) | علت میل، چیزی که از دست رفته |
| درونیسازی | درونفکنی میشود و در جهان درونی میماند | هرگز کاملاً درونی یا بهدستآمدنی نیست |
| خوب یا بد بودن | وجه اصلی (خوب/بد) | معنایی ندارد |
| رابطه | رابطه با ابژه، حفظ یا آسیب | تکرار میل حول یک خلأ |
فانتزی در کلاین و ساختار فانتزی در لکان
در کلاین، فانتزی (phantasy) محتوایی است که ناهشیار میسازد. یعنی صحنههایی دربارهٔ بدن، ابژهها و حمله و ترمیم. از آغاز هست، بیان ذهنی غریزه است و در دل رابطه با ابژهها شکل میگیرد.
در لکان، فانتزی بیش از یک صحنه، قاب یا ساختاری است که میل را پشتیبانی میکند. او آن را با فرمول $◊a$ نشان میداد: رابطهٔ سوژهٔ شکافته با ابژهٔ a. فانتزی به ما میگوید «در رابطه با میل دیگری کجای صحنه میایستم» و ما را از مواجهه با آنچه نمیتوانیم تحمل کنیم محافظت میکند.
مثال: کسی که همیشه در رابطههایش «نجاتدهنده» است. کلاین میپرسید این شخص کدام ابژهٔ آسیبدیده را در جهان درونیاش ترمیم میکند. لکان میپرسید این جایگاه (نجاتدهنده) چه کاری با میل او و میل دیگری انجام میدهد و در برابر چه خلأیی ایستاده است.
یک تفاوت دیگر: کلاین فانتزی را پیشزبانی و بدنی میدید. لکان فانتزی را از ابتدا درگیر زبان و دیگری بزرگ میدانست. برای او میل از جایی شروع میشود که کسی (معمولاً مادر) نوزاد را در زبان بهدنیا میآورد و میلش برای او معماست.
چرا نمیتوان مفاهیم کلاین را بدون تغییر معنا به دستگاه لکان برد؟
دلیل این است که کلاین و لکان بر پایههای متفاوتی ایستادهاند:
- رشد در برابر ساختار: کلاین دربارهٔ مواضع و تحول ذهن حرف میزند. لکان از ساختارها (روانرنجوری، روانپریشی، انحراف) و سه ساحت خیالی، نمادین و واقع میگوید.
- من: کلاین از آغاز «منِ» ابتدایی را فرض میکرد. لکان «من» را حاصل همانندسازی خیالی در مرحلهٔ آینه و نوعی بیگانگی میدانست.
- پدر و قانون: کلاین ادیپ را زودرس و بیشتر حول رابطههای ابژهای میبیند. لکان پدر را کارکردی نمادین (نام پدر) میداند، نه فقط شخصی در خانواده.
- مادر: برای کلاین مادر ابژهٔ نخستین عشق و نفرت است. برای لکان مادر نخستین «دیگری» است که میلش معماست.
- نقش زبان: در کلاین بازی و تفسیر محتوا را آشکار میکند. در لکان زبان و دال شرط شکلگیری سوژهاند.
لکان البته کلاین را نادیده نگرفت. در سمینار اول، با تحلیل پروندهٔ «دیک»، نشان داد مداخلهٔ کلاین (نامگذاری و کلامی کردن) چگونه کودک را وارد نظم نمادین کرد. در سمینار هفتم، «تن مادر» در کلاین را در بحث «شیء/Das Ding» به کار برد. اما در سمینار چهارم (رابطهٔ ابژه) از سنت روابط ابژه انتقاد کرد، چون به نظرش مفهوم «ابژه» را از جنس کمبود و گمشدگی به رابطهای «هماهنگ» تقلیل میدهد.
نتیجهٔ ساده: میتوان کلاین و لکان را کنار هم خواند، اما نمیتوان هر واژهٔ یکی را با واژهٔ دیگری عوض کرد. «ابژه»، «فانتزی» و «مادر» در این دو دستگاه یک معنا ندارند.

میراث ملانی کلاین و روانکاوی معاصر
کلاین و بیون، سنت روابط ابژه
مهمترین وارث کلاین احتمالاً ویلفرد بیون است که از تحلیلشوندگان خود او بود. بیون چند ایدهٔ کلاین را به شکل تازهای بسط داد:
- دو موضع بهصورت نوسان: او نشانهٔ PS ↔ D را برای رفتوبرگشت میان این دو شیوهٔ تجربه به کار برد.
- ظرف و محتوا (container/contained): همانندسازی فرافکنانه برای بیون فقط دفاع نیست، نوعی ارتباط هم هست. نوزاد اضطراب غیرقابلتحمل را «به مادر میفرستد» و مادر (یا درمانگر) باید آن را تاب بیاورد و در شکلی قابلتحمل برگرداند.
- تفکر: او پرسید ذهن چگونه ظرفیت اندیشیدن به تجربههای دردناک را پیدا میکند.
از دل این سنت، هانا سگال، هربرت روزنفلد، بتی جوزف و دونالد ملتزر برخاستند و کلاینیها در بریتانیا، آمریکای لاتین (بهویژه آرژانتین و برزیل) و اروپا نفوذ زیادی یافتند. مفاهیمی مثل همانندسازی فرافکنانه و دوپارهسازی امروز حتی در مکتبهای غیرکلاینی هم به کار میروند.
نقدها و محدودیتهای نظریهٔ کلاین
نظریهای تأثیرگذار بدون نقد نیست. مهمترین نقدها:
- کمبها دادن به محیط واقعی. وینیکات (که ابتدا به کلاین نزدیک بود) و پژوهشگران دلبستگی (مثل جان بالبی) پرسیدند: اگر همهچیز فانتزی کودک است، پس مراقبت واقعی مادر کجاست؟
- غریزهٔ مرگ و حسد ذاتی. فرض اینکه پرخاشگری و حسد از آغاز در نوزاد هست، برای بسیاری از روانکاوان (حتی در بریتانیا) قابلقبول نیست.
- نسبت دادن زبان بزرگسال به نوزاد. فانتزیهای پیچیدهای که کلاین به نوزادان نسبت میدهد از کار بالینی با کودکان و بزرگسالان استنباط شدهاند و دشوار میتوان آنها را بهطور مستقیم آزمود.
- سبک تفسیر. تفسیرهای عمیق و زودهنگام کلاین به نظر منتقدان گاهی بیشازحد قطعی بود.
- نقد لکانی. همانطور که دیدیم، لکان رابطهٔ ابژه را در معرض تقلیل به ساحت خیالی میدانست.
باید این را هم گفت که برخی منتقدان فمینیست، مثل ژولیا کریستوا و جولیت میچل، از کلاین دفاع کردند یا حتی او را بازخوانی کردند و بر اهمیت رابطهٔ مادر-نوزاد در کار او تأکید داشتند. نقد کلاین هنوز تمامشده نیست، و شاید همین زنده بودن بحث دلیل ماندگاری او باشد.
جمعبندی: جهان درونی، اضطراب و رابطه با ابژه
ملانی کلاین از اتاق کودکان نتیجهای گرفت که هنوز ما را به فکر وامیدارد: جهان درونی ما فقط جای افکار نیست، صحنهای است که در آن روابط، عشق و پرخاشگری از آغاز در جریاناند. آدمها در این جهان به شکل ابژه حضور دارند: گاهی دوستداشتنی، گاهی ترسناک، و گاهی (وقتی ظرفیتش را داشته باشیم) هر دو با هم.
به مقدمه برگردیم. دوستی که یک روز عالی و روز بعد بد به نظر میرسید، دیگر فقط «دوست بدقلق» نیست. شاید لحظهای بود که جهان درونی ما او را دوپاره کرد، و روزی که دوباره هر دو سویهاش را دیدیم، به موضعی رسیدیم که کلاین «افسردهوار» مینامید: جایی که میشود کسی را با همهٔ ناکامیهایش دوست داشت.
خلاصهٔ مقاله با یک نگاه
| مفهوم | یعنی چه؟ | مثال کوتاه |
| فانتزی ناهشیار | شیوهٔ بدنی و ناآگاه ذهن برای معنا دادن به تجربه | احساس «گناه» بعد از موفقیت بیدلیل |
| ابژه | آنچه با آن در رابطهایم (در ابتدا پستان، بعد مادر) | پستان که گاهی خوب و گاهی بد تجربه میشود |
| ابژهٔ درونی | تصویری که در ذهن میماند و از آنجا اثر میگذارد | صدای سرزنشگر درونی |
| موضع پارانوئید-اسکیزوئید | جهان دوپاره: خوب مطلق یا بد مطلق، با ترس از آسیب | قهرمانسازی و بعد دشمنسازی از یک آدم |
| موضع افسردهوار | خوب و بد در یک نفر؛ گناه و میل به ترمیم | بعد از دعوا هم خشم و هم دلبستگی |
| ترمیم | میل به جبران آسیب به آنکه دوستش داریم | عذرخواهی، مراقبت، خلاقیت |
| تکنیک بازی | بازی کودک راهی به ناهشیار او | آدمکی که در جعبه گذاشته میشود |
| نسبت با لکان | نزدیک در بعضی مسائل، متفاوت در پایه | ابژهٔ کلاین ≠ ابژهٔ a |
مسیر مقاله در یک جمله: فانتزی ناهشیار ابژههای درونی را میسازد، ابژهها در دو موضع تجربه میشوند که میانشان رفتوبرگشت داریم، و رشد یعنی توانایی تحمل دوسوگرایی و ترمیم. نگارش و ویراستاری این مطلب توسط خانم پریسا کاوسی انجام شده است. خوشحال میشویم اگر با نظرات و پیشنهادهای خود به بهبود مطالب سایت کمک کنید.
و پرسشی برای پایان، همانطور که روانکاوی دوست دارد: وقتی از کسی خشمگین میشویم و بعد از خودمان میترسیم که نکند به او آسیب زده باشیم، آن ترس دقیقاً از چیست؟
منابع استفاده شده در مقاله ملانی کلاین کیست؟
Grosskurth, P. (1986). Melanie Klein: Her world and her work. Hodder & Stoughton.
Hinshelwood, R. D. (1989). A dictionary of Kleinian thought. Free Association Books.
King, P., & Steiner, R. (Eds.). (1991). The Freud–Klein controversies 1941–45. Tavistock/Routledge.
Klein, M. (1932). The psycho-analysis of children. Hogarth Press.
Klein, M. (1935). A contribution to the psychogenesis of manic-depressive states. International Journal of Psycho-Analysis, 16, 145–174.
Klein, M. (1940). Mourning and its relation to manic-depressive states. International Journal of Psycho-Analysis, 21, 125–153.
Klein, M. (1946). Notes on some schizoid mechanisms. International Journal of Psycho-Analysis, 27, 99–110.
Klein, M. (1975). Envy and gratitude and other works 1946–1963. Hogarth Press.
Lacan, J. (1991). Freud’s papers on technique, 1953–1954 (The seminar of Jacques Lacan, Book I; J.-A. Miller, Ed.; J. Forrester, Trans.). W. W. Norton. (Original seminar delivered 1953–1954)
Segal, H. (1973). Introduction to the work of Melanie Klein (Enlarged ed.). Hogarth Press.